نام کتاب: کوری
فراموش کرده بودند، اما حالا برایشان اهمیت داشت بدانند آنها با کلیدهایشان چه کرده اند، اولین نفری که جواب داد دختری بود که عینک دودی داشت، وقتی آمبولانس دنبالم آمد، پدر و مادرم هنوز خانه بودند، نمی دانم بعدا چه بر سرشان آمد، سپس نوبت پیرمردی شد که چشم بند سیاه داشت، وقتی کور شدم در منزل بودم، در زدند، صاحب خانه آمد و به من گفت چند نفر پرستار مرد دنبالم می گردند، وقت فکر کردن به کلید نبود، حالا فقط زن مردی که اول کور شد باقی مانده بود، اما او گفت نمی دانم، یادم نیست، هم می دانست و هم یادش بود، اما آنچه نمی خواست اعتراف کند این بود که وقتی دید ناگهان کور شده، و باید بگوییم دیدن در این جا اصطلاح ابلهانه ای است اما چنان در زبان رسوخ کرده است که نمی شود از به کار بردنش اجتناب کنیم، باری، وقتی دید ناگهان کور شده فریادزنان از خانه بیرون دویده و همسایه ها را به کمک طلبیده بود، آنهایی که هنوز در ساختمان بودند تردید می کردند به یاری اش بشتابند، و او که لیاقت و استواری اش را هنگام مصیبت شوهرش نشان داده بود اکنون داغان شد، خانه را با در باز ترک کرد و هرگز به فکرش نرسید اجازه بخواهد یک دقیقه برگردد، در را ببندد و بگوید همین الان می آیم. کسی از پسرک لوچ درباره ی کلید خانه اش سؤالی نکرد، چون او حتی به یاد ندارد خانه اش کجاست. بعد زن دکتر به آرامی دست دختری را که عینک دودی داشت لمس کرد، خانهی شما از همه نزدیکتر است، از آنجا شروع می کنیم، اما اول باید کفش و لباس پیدا کنیم، نمی توانیم این طوری با لباس پاره و سر و روی نشسته دوره بیافتیم. وقتی از جا برمی خواست متوجه پسرک لوچ شد که با شکم سیر آرام گرفته و خوابیده بود. زن دکتر گفت پس استراحت کنیم، قدری بخوابیم، بعدا می رویم و می بینیم چه چیزی در انتظارمان است. دامن خیسش را درآورد، بعد، برای گرم شدن، در آغوش شوهرش جا خوش کرد، مردی که اول کور شد و همسرش نیز همین کار را کردند. شوهرش پرسید تویی، و زن به یاد خانه شان افتاد و غصه خورد، به شوهرش نگفت مرا دلداری بده، اما از رفتارش برمی آمد که چنین فکری داشته، آنچه نمی دانیم این است که چه احساسی باعث شد دختری که عینک دودی داشت دستش را دور شانهی پیرمردی که چشم بند سیاه داشت بگذارد و بخوابد، اما پیرمرد خوابش نبرد. سگ رفت و مقابل در دراز کشید و راه ورود را بست، وقتی کسی را ندارد که اشکهایش را خشک کند حیوانی خشن و بدخلق می شود.

صفحه 161 از 224