نام کتاب: کوری
مقاومت پلاستیک گاز نگیرند. در چنین باران سیل آسایی، انتظار می رود مردم در جایی پناه بگیرند و منتظر بمانند هوا بهتر شود. اما این طور نیست، در همه جا افراد کوری دیده می شوند که با دهان باز سر به آسمان برداشته اند تا عطششان را فرو نشانند و آب باران را در گوشه و کنار بدنشان ذخیره کنند، وعدهای که دوراندیش تر و عاقل ترند، دیگ و دیگبر و سطل و کاسه به سوی آسمان سخاوتمند دراز کرده اند، پیداست که پروردگار به نسبت تشنگی ابر ارزانی می کند. زن دکتر به فکرش نرسیده بود که حتی یک قطره از این مایع ارزشمند از لوله های هیچ خانهای جاری نیست، اشکال تمدن همین است، چنان به نعمت آب لوله کشی در خانه هایمان خو گرفته ایم که از یاد می بریم برای این منظور نیاز به افرادی است که شیرفلکه های توزیع آب را باز و بسته کنند، نیاز به مخزنهای آب و تلمبه هایی است که با برق کار می کنند، و همچنین کامپیوترهایی تا کسری ها را تنظیم و ذخایر را اداره کنند و تمام این عملیات مستلزم استفاده از چشم است. همچنین برای دیدن این صحنه نیاز به چشم داریم، زنی که بار چندین و چند کیسه ی پلاستیکی را با خود می کشد و در خیابانی که سیلاب در آن راه افتاده، میان زباله های گندیده و مدفوعات انسان و حیوان پیش می رو، دور و برش ماشینها و کامیون های رها شده خیابان اصلی را سد کرده اند، و هنوز هیچ نشده، دور لاستیک های تعدادی از این ماشین ها علف سبز شده، و کورها، کورها با دهان باز به آسمان سفید زل زده اند و باورنکردنی است که از چنین آسمانی باران ببارد. زن دکتر اسم کوچه های مسیرش را می خواند و پیش می رود، اسم بعضی کوچه ها را به یاد دارد، اسم بعضی دیگر را اصلا به خاطر ندارد، و زمانی می رسد که متوجه می شود راهش را گم کرده است. جای تردید نیست، راهش را گم کرده است. به خیابانی می پیچد، و بعد به خیابانهای دیگر، نه خیابان ها را به یاد می آورد و نه اسمشان را، بعد با حالتی درمانده روی زمین کثیف گل آلود و سیاه می نشیند و بی جان و بی رمق به گریه می افتد. سگها دورش جمع شدند، کیسه هایش را بو کشیدند، اما رغبت زیادی از خود نشان ندادند، انگار ساعت غذایشان گذشته بود، یکی از سگ ها صورت زن دکتر را می لیسید، شاید از وقتی که توله بوده عادت کرده اشکها را خشک کند. زن سر سگ را نوازش می کند، دست به پشت خیسش می کشد، و سگ را در آغوش می کشد و اشک می ریزد. وقتی بالأخره سرش را بلند می کند، هزار بار درود به الههی چهارراه ها، نقشه ی بزرگی مقابلش می بیند، از آن نقشه های بزرگی که انجمن شهر در مرکز شهرها نصب می کند، بیشتر برای استفاده و اطمینان خاطر جهانگردان که به همان اندازه که مایل اند بگویند کجا رفته اند، مایلند بدانند دقیقا کجا هستند. اکنون که همه کور شده اند شاید وسوسه شوید بگویید این کار پول دور ریختن است، اما نکته در صبر و طاقت شماست، نکته در گذشت زمان است، باید برای دفعه ی اول و آخر هم که شده این را یاد بگیریم که تقدیر پیچ و خم های

صفحه 158 از 224