نام کتاب: کوری
که شاید برای یکی از شرکای بدبختش سیگاری باقی مانده باشد که به خاطر نداشتن آن شعله ی کوچک ضروری نتواند آن را بکشد. و حالا فرصتی هم برای خواستن فندک نخواهد بود. زن بدون گفتن کلمه ای، بدون هیچ خداحافظی، بدون هیچ خدانگهداری خارج شده است، در راهروی خلوت پیش می رود، درست از جلوی بخش یک می گذرد، هیچ یک از افراد داخل بخش متوجه عبور او نشده، به آن سوی سرسرا میرود، ماه رو به افول یک خمره شیر روی کاشی های کف کشیده بود، حالا زن در ضلع دیگر است، باز هم یک راهرو، مقصد او انتهای راهروست، در انتهای یک خط مستقیم، ممکن نیست راه را اشتباه کند. وانگهی، صداهایی می شنود که او را به سوی خود می خوانند، به تعبیری، آنچه او می شنود هنگامهای است که اراذل در آخرین بخش به پا کرده اند، پیروزی خود را جشن گرفته اند، تا می خواهند می خورند و می نوشند، این مبالغهی تعمدی را ندیده بگیرید، فراموش نکنیم که در زندگی همه چیز نسبی است، آنها، صرفا آنچه را که دم دستشان است می خورند و می نوشند، و خدا کند که تمامی نداشته باشد، دیگران چه قدر دلشان می خواست در این جشن شرکت کنند، اما نمی توانند، بین آنها و غذا سدی از هشت تخت و یک هفت تیر حائل شده است. در مدخل بخش زن زانو زده است، درست مقابل تخت ها، آهسته رواندازها را کنار می زند. بعد می ایستد، با تخت بالایی نیز همین کار را می کند، و بعد با تخت سوم، دستش به تخت چهارم نمی رسد، مهم نیست، فتیلهها حاضرند، حالا فقط این مانده که چه طور آنها را آتش بزند. هنوز می تواند به یاد بیاورد که فندک را طوری تنظیم کند که شعلهی بلندی بسازد، موفق شد، شعلهی باریک و دشنه مانندی با برق و درخشش نوک تیز قیچی. از تخت بالایی شروع می کند، شعله به زحمت به ملافه های کثیف می رسد، بعد ناگهان گر می گیرد، حالا نوبت تخت وسطی است، حالا نوبت تخت زیری است، زن بوی موی کزخوردهی خود را احساس می کند، باید مواظب باشد، او کسی است که باید تل هیزم را شعله ور کند، نه کسی که باید بمیرد، صدای فریاد اراذل را از داخل بخش می شنود، در آن لحظه ناگهان این فکر به سرش راه یافت که آمدیم و آنها آب داشتند و توانستند آتش را خاموش کنند، در کمال ناامیدی خود را به اولین تخت رساند، فندک را روی تشک گرفت، این گوشه، آن گوشه، ناگهان شعله ها بالا زد و به پرده ای از آتش تبدیل شد، او هم اکنون خرمن آتش را تغذیه می کرد. بودن در دل آتش چه گونه است، هیچ کس هم نمی تواند خطر کند و به درون آتش بزند، اما قدرت تجسم ما هم باید فایده ای داشته باشد، آتش به سرعت از تختی به تخت دیگر سرایت می کند، انگار می خواهد همه را در جا شعله ور کند، و موفق می شود، اراذل مختصر آبی را که داشتند کورکورانه و بیهوده تلف کردند، حالا سعی می کنند خود را به پنجره ها برسانن، لرزان لرزان از پشتی تختها که آتش هنوز به آنها نرسیده است بالا می روند، اما آتش دفعتا به آنجا می سرد، سر می خورند،

صفحه 143 از 224