نام کتاب: کوری
می کردند خود را در فضای جلوی در جا دهند، و کسانی که جانمی گرفتند، به نفرات جلویی فشار می آوردند، یک باره زور آوردند و زور آوردند و ظاهرا موفق هم شدند، تخت ها کمی جابه جا شده بود که ناگهان، بدون هیچ اخطار یا تهدیدی، صدای سه شلیک بلند شد، حسابدار کور بود که به نقطهی کم ارتفاعی شلیک می کرد. دو نفر از مهاجمین مجروح شدند و افتادند، سایرین آشفته و سریع عقب نشینی کردند، پایشان به میله های آهنی گرفت و افتادند، دیوارهای راهروی که انگار دیوانه شده بود بر شدت فریاد آنها افزود، صدای فریاد از سایر بخش ها نیز بلند بود. حالا دیگر هوا تقریبا تاریک بود، نمی شد فهمید که چه کسی تیر خورده است، البته می شد از دور نام زخمی را پرسید ولی صحیح نبود، با مجروحین باید با احترام و ملاحظه رفتار کرد، باید با مهربانی به طرفشان برویم، دست روی پیشانیشان بگذاریم، مگر این که از بخت بد گلوله درست به پیشانی شان خورده باشد، بعد با صدایی آهسته بپرسیم که حالشان چه طور است، خاطرشان را جمع کنیم که زخمشان جای نگرانی ندارد، الآن با برانکار می رسند، و سرنجام قدری آب به آنها بدهیم، منتها اگر از ناحیهی شکم مجروح نشده باشند، این را در کتاب راهنمای کمکهای اولیه ی پزشکی قویا توصیه کرده اند. زن دکتر پرسید حالا چه کار کنیم، دو نفر زخمی روی زمین افتاده اند. هیچ کس از او نپرسید که از کجا می داند دو نفر زخمی شده اند، مگر نه این که سه گلوله شلیک شده بود، تازه اگر کمانه های احتمالی گلوله ها را در نظر نگیریم. دکتر گفت باید برویم پیدایشان کنیم، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت، مأیوس از این که تدابیر تهاجمی اش به فاجعه منجر شده بود، یادآور شد خطرناک است، اگر متوجه شوند که عده ای اینجا هستند دوباره شلیک می کنند، مکثی کرد و آهی کشید . گفت اما باید برویم، من به سهم خودم حاضرم، زن دکتر گفت من هم می آیم، اگر سینه خیز برویم بی خطرتر است، فقط باید آنها را خیلی سریع پیدا کنیم، تا کسانی که داخل بخش هستند فرصت عکس العمل پیدا نکنند، زنی که چندی پیش گفته بود هر جا شما بروید من هم می آیم گفت من هم می آیم، از آن همه آدمی که آنجا بودند به فکر هیچ کدامشان نرسید که بگویند خیلی راحت می شود فهمید چه کسانی زخمی شده اند، و بهتر است تصحیح کنیم، زخمی یا کشته، چون در حال حاضر کسی هنوز نمی داند، کافی بود همگی بگویند من می آیم، من نمی آیم، و آن وقت هر کس که ساکت می ماند جزو مجروحین یا کشته شدگان بود.
به این ترتیب چهار نفری که داوطلب شده بودند سینه خیز به حرکت درآمدند، دو زن در وسط، یک مرد در هر دو طرف، و این بر حسب اتفاق بود نه از روی ادب مردانه یا غریزه ی آقامنشی برای حفاظت از زنها، حقیقت این است که اگر حسابدار کور دوباره تیراندازی می کرد، همه چیز به زاویه گلوله بستگی داشت. اما شاید هم اتفاقی نیافتد، پیرمردی که چشم بند سیاه داشت قبل از حرکت

صفحه 139 از 224