نام کتاب: کوری
من همین است و حاضر نیستم عقایدم را عوض کنم. بعد دختری که عینک دودی داشت گفت دیگران نمی دانند در این بخش چند زن هستند، این است که شما می توانید زنتان را برای خودتان نگه دارید، ما شکم او و شما را سیر می کنیم، آن وقت دلم می خواهد ببینم درباره ی شرفتان چه احساسی خواهید داشت، دلم می خواهد ببینم نانی که ما برایتان می آوریم چه مزه ای می دهد، مردی که اول کور شد در جواب خواست بگوید مسأله این است که، اما حرف هایش گم شد و ناتمام ماند، واقعیت این بود که نمی دانست مسأله چیست، آنچه قبلا گفته بود چیزی جز عقاید مبهم نبود، عقایدی که نه باین دنیا بلکه به دنیای دیگری تعلق داشت، آنچه می بایست بکند و جای شک نداشت این بود که به جای تحمل عذاب زنده ماندن از قبل زن دیگریان، دست به آسمان بردارد و شکر کند که بی آبرویی اش به همان صورت در چاردیوارشان باقی می ماند. و برای آن که کاملا دقیق گفته باشیم، از قبل زن دکتر، چون غیر از دختری که عینک دودی داشت و بی شوهر و آزاد بود و ما از زندگی بی بند و بارش اطلاع کافی داریمف بقیهی زنها، اگر هم شوهر داشتند، شوهرشان آنجا نبود. سکوتی که به دنبال جمله ی ناتمام او برقرار شد، در انتظار کسی بود که برای اولین و آخرین بار وضعیت را روشن کند، به همین جهت چیزی نگذشت که کسی که می بایست صحبت کند، به صدا درآمد، یعنی همسر مردی که اول کور شد، و بی آن که لرزشی در صدایش باشد گفت من با بقیه فرقی ندارم، هر کاری آنها بکنند می کنم، شوهرش به میان حرف او پرید که، تو هر کاری من بگویم می کنی، آن قدر امر و نهی نکن، این جا خریدار ندارد، تو هم مثل من کوری، عمل کثیفی است، تومیتوانی کثیف نباشی، از حالا به بعد دیگر چیزی نخور، جواب بی رحمانه ی زن همین بود، و از کسی که تا امروز نسبت به شوهرش آنقدر حرف شنوی و احترام داشت چنین انتظاری نمی رفت. قهقههی کوتاهی طنین انداز شد، مستخدمهی هتل بود، وای، شکم، شکم، چه باید بکنند، مردک بیچاره، خنده اش به گریه تبیدل شد، کلماتش عوض شد، گفت ما چه باید بکنیم، تقریبا جنبهی سؤال داشت، سؤالی حاکی از تسلیم که پاسخی نداشت، مثل سری که از روی نومیدی تکان داده شود، و حتی منشی مطب به جز تکرار این که ما چه باید بکنیم، چیز دیگری نمیگفت. زن دکتر به قیچی که روی دیوار آویزان بود نگاه کرد، از حالت چشمهایش ممکن بود بگویید او هم همین سؤال را از خود می پرسد، اما آنچه او جست وجو می کرد، پاسخ سؤالی بود که توی روی آنها کوبید، از من چه می خواهید.
اما هر چیز به وقت خویش، اگر زودتر از دیگران از خواب بیدار می شوید دلیل نمی شود که زودتر هم بمیرید. همبندهای کور بخش سوم سمت راست که از سازمان خوبی برخوردارند، تصمیم گرفته بودند از نزدیک ترین بخش شروع کنند، از زنان بخش هایی که در ضلع خودشان بود. اجرای روش نوبتی، که اصطلاحی

صفحه 117 از 224