نام کتاب: کوری
شکم مرد زن دیگری را سیر کنند، یکی از آنها حتی جسارت آن را داشت که احترامی را که به زنیت خود مدیون بود از یاد ببرد و بگوید اگر دلم خواست می روم اما هرچه عایدم شد مال خودم است، و اگر خوشم هم آمد، پیششان می مانم، آن وقت هم جای خواب دارم و هم تأمین. به صراحت همین کلمات را بر زبان آورد، اما به حرفش عمل نکرد، وحشت مقابله را بیست مرد بیقرار را تجسم کرد که نیاز مبرمشان این گمان را برمی انگیخت که شهوت کورشان کرده است. اما این گفته که خیلی سرسری در بخش دوم سمت راست به زبان آمد، گوشهای شنوایی هم پیدا کرد، یکی از فرستادهها که موقع شناس بود، در پشتیبانی از او پیشنهاد کرد که برای این کار زنان داوطلب باید پیش قدم شوند و در نظر داشته باشند کاری که کسی به خواست و ارادهی خود انجام می دهد معمولا مشقتش کمتر از کاری است که با تهدید و فشار انجام دهد. منتهی یک محذور اخلاقی که ضرورت احتیاط را گوشزد می کرد، نگذاشت پیشنهادش را با نقل این ضرب المثل پایان دهد که به دل که افتاده هوسی قدمها تند میشه بسی. با وجود این، هنوز حرفش تمام نشده بود که موج اعتراض بلند شد و طوفان خشم درگرفت، رحم و شفقتی در کار نبود، مردهای روحیه باخته به نسبت تربیت و خاستگاه اجتماعی و سلیقهی زنان که به حق آشفته بودند متهم شدند که لات هستند، قوادند، انگل اند، زالوصفت اند، سوءاستفاده چی هستند، پااندازند. بعضی از زنها اظهار پشیمانی می کردند که از روی سخاوت و ترحم محض به خواسته های جنسی شرکای فلاکت خود تن داده اند و حالا این مردها به جای قدرشانسی می خواهند آنها را به کام شوم ترین سرنوشت ممکن بفرستند. مردها سعی داشتند خود را توجیه کنند، سعی داشتند ثابت کنند که ای بابا، این طورها هم نیست و زنها نباید با این جور بحثها شورش را درآورند، آدمها خودشن می توانند با هم کنار بیایند و مسأله فقط این است که در سختی و خطر، که این یکی هم بدون شک چنین موردی است، سنت حکم می کند که از داوطلبان خواسته شود قدم پیش گذارند، وگرنه بیم آن هست که همگی از گرسنگی بمیریم، هم شما و هم ما. بعضی از زنها با این استدلال آرام گرفتند، اما یکی از زنهایی که آرام نگرفته بود، ناگهان به صرافت افتاد و باطعنه پرسید اگر این اراذل به جای زن، مرد می خواستند چه کار می کردید، بلند بگویید که همه بشنوند، چه کار می کردید، و با این سؤال باز آتش معرکه را دامن زد. زنها که دلشان خنک شده بود فریاد زدند بگویید، بگویید ببینم، کیف می کردند از این که مردها را گیر انداخته اند، و با همان استدلال خودشان در تلهای گرفتار کرده اند که راه فرار ندارد، حالا می خواستند ببینند این منطق حمیدهی مردانه تا کجا دررو خواهد داشت، یکی از مردها جسورانه مخالفت کرد و گفت ما اینجا بچه مزلف نداریم، و زنی که این سؤال تحریک آمیز را مطرح کرده بود، با تغیر درآمد که زن خراب هم نداریم، اگر هم داشتیم حاضر نبودند به خاطر شما خودفروشی کنند. مردها با دلخوری شانه

صفحه 115 از 224