نگرانی فکر کرد این چشمها کور نیستند. چرا، البته که کور بودند، به کوری سایر زندانیانی که زیر همین سقف زندگی می کردند، میان همین دیوارها، همگی، همه به استثنای خود او. مرد با صدایی آهسته و نجواگرانه پرسید کیه، او مانند نگهبان های واقعی فریاد نکشید که سیاهی کیستی، دوست یا دشمن، جواب مناسب دوست بود، سپس نگهبان می گفت رد شو، ولی فاصله را حفظ کن، اما آن چه شد این نبود، مرد فقط سرش را تکان تکان داد، انگار به خودش میگفت چه احمقانه، مگر امکان دارد کسی اینجا باشد، در این ساعت همه خواباند. با دست آزادش کورمال کورمال عقب رفت و به در رسید. و انگار که از حرف های خودش آرام گرفته باشد، دستهایش را پایین آورد. خوابش می آمد، ساعتها منتظر بود یکی از یارانش بیاید و جای او را بگیرد، اما برای این جابه جایی لازم بود که آن دیگری، با زنگ ندای وجدان، خودش از خواب بیدار شود، چون نه ساعت شماطهای آنجا پیدا می شود و نه به کار می خورد. زن دکتر در نهایت احتیاط خود را به آن سوی در رساند و داخل بخش را نگاه کرد. بخش پر نبود. با یک حساب سریع به این نتیجه رسید که نوزده بیست نفر آنجا هستند. در انتهای بخش تعدادی کانتینر غذا روی هم انباشته بود. تعدادی نیز روی تختهای خالی دیده می شد. زن دکتر پیش خود گفت همانطور که انتظار داشتم غذاها را تمام و کمال تقسیم نمی کنند. محافظ کور باز هم نا آرام به نظر می رسید، اما کوششی برای تجسس نمی کرد. دقایق سپری می شد. صدای مشخص سرفه های فردی سیگاری از داخل بخش به گوش می رسید. مرد کور با دلواپسی سرش را به آن سو گرداند، بالأخره می توانست قدری بخوابد. اشخاصی که در تخت دراز کشیده بودند هیچ کدام از جا بلند نشدند. سپس مرد کور انگار که بترسد او را در حین ترک محل نگهبانی اش غافلگیر کنند و یا از تمام مقررات وضع شده برای نگهبانی تخطی کرده باشد، خیلی آهسته روی لبهی تختی که ورودی بخش را سد می کرد نشست. چند لحظه نشسته چرت زد، آنگاه تسلیم امواج خواب شد، و یقینا همزمان با غرق شدن در خواب فکر کرده بود عیبی ندارد، کسی که مرا نمی بیند. زن دکتر یک بار دیگر کسانی را که در بخش بودند شمرد، بانگهبان بیست نفر می شدند، اقلا اطلاعات دقیقی کسب کرده بود و گردش شبانه اش بی ثمر نمانده بود، از خود پرسید اما آیا دلیل واقعی آمدنم به اینجا همین بود، و ترجیح داد دنبال جواب نگردد. مرد کور خواب بود و سر را به چارچوب در تکیه داده بود، چوبش بی صدا روی زمین سر خورده بود، حالا او مرد کور بی دفاعی بود که ستونی در دو طرف بدن خود نداشت که با زور بازوهایش مثل آوار به زمین بیاندازد. زن دکتر عمدا مایل بود فکر کند این مرد غذاها را دزدیده، اموال مشروع سایرین را دزدیده، لقمه را از دهان بچه ها بیرون کشیده، اما علی رغم این افکار،
1 تلمیحی است به کوری شمشون. - م.
1 تلمیحی است به کوری شمشون. - م.