نام کتاب: پیرمرد و دریا
می مرد آنچه را از ماهی کنده بود می بلعید. از ضربه هایی که آن بمبک دیگر داشت به ماهی میزد قایق هنوز می لرزید و پیرمرد طناب بادبان را رها کرد تا قایق بر پهلو بچرخد و بمبک از زیر آن بیرون بیاید. وقتی که بمبک را دید بر لبه قایق خم شد و کارد را فرود آورد. اما کارد فقط به گوشت نشست و پوست بمبک سخت بود و کارد فقط اندکی فرورفت. این ضربه نه تنها دستها بلکه شانه اش را هم درد آورد. اما بمبک سرش را از آب بیرون داد و بسرعت حمله کرد و پیرمرد درست وسط کله پهنش را نشانه رفت و بینی بمبک از آب بیرون آمد و روی ماهی افتاد. پیرمرد کارد را بیرون کشید و باز درست در همان جا فروکرد. بمبک همچنان با آرواره های قفل شده به ماهی چسبیده بود و پیرمرد کارد را در چشم

صفحه 98 از 117