در این ضمن میبینم که او چکار میکند، شاید رفتارش تغییر کرد. بستن پاروها فکر خوبی است؛ اما حالا وقتی است که باید احتیاط کرد. این ماهی هنوز خیلی جان دارد، من دیدم که قلاب به گوشه دهنش بند است و او دهنش را کاملا بسته است. درد قلاب چیزی نیست. درد
گرسنگی، و درد اینکه با چیزی طرف است که نمی داند چیست، همه چیز است. حالا خستگی درکن، پیرمرد، بگذار او کارش را بکند تا وقت کار بعدی ات برسد.
مدتی که به نظرش دو ساعتی آمد خستگی در کرد. ماه تا دیروقت بیرون نیامد، و او راهی برای سنجیدن زمان نداشت. خستگی هم در واقع درنمی کرد، مگر به طور نسبی. فشار سنگین ماهی همچنان روی شانه اش بود، اما دست چپش را روی لبه قایق گذاشته بود و فشار