یک هواپیما که روانه میامی بود از بالای سرش گذشت و او دید که سایه هواپیما دسته های ماهی پرنده را ترساند و پراکنده کرد.
گفت: «با این همه ماهی پرنده، پیسو هم باید باشه،» و به ریسمان تکیه داد تا ببیند می تواند خود را به ماهی نزدیک تر کند یا نه. اما نتوانست، و ریسمان چنان سخت شد و آب از آن چکید که چیزی نمانده بود پاره شود. قایق آهسته پیش می رفت و او هواپیما را نگریست تا وقتی که دیگر آن را نمی دید.
با خود گفت توی هواپیما نشستن باید خیلی عجیب باشد. نمی دانم دریا از آن بالا چه شکلی است. اگر خیلی بلند پرواز نکنند باید بتوانند ماهیها را خوب ببینند. دلم میخواست آهسته از دویست بالا بلندی پرواز کنم و ماهی را از آنجا ببینم. در قایقهای لاک پشت ? گیری من روی جای دیدبانی دگل می نشستم و حتی از آن بلندی هم خیلی چیزها می دیدم. پیسوها از آنجا سبزتر بنظر می آیند، خط و خال ارغوانی شان پیداست، و همه دسته را که شنا می کنند می توان دید. چرا همه ماهیهای تیزرو دریای تیره رنگ پشتشان ارغوانی است و معمولا خط یا خال ارغوانی دارند؟ البته پیسو سبز بنظر می آید چون که در واقع طلایی رنگ است. اما وقتی که خیلی گرسنه است و برای خورد و خوراک می آید روی پهلوهایش مثل مارلین خطهای ارغوانی پیدا می شود. آیا از خشم است یا از سرعت زیاد که این خطها پیدا می شوند؟
درست پیش از تاریکی از کنار جزیره بزرگی از گیاه ساراگاسو گذشتند که در موج مختصر بالا و پایین می رفت. انگار که دریا زیر یک