نشان می دادم دست کرختم را هم می دید. بگذار خیال کند من بیش از اینم که هستم، و من بیش از این خواهم بود. ای کاش من آن ماهی بودم، با هر آنچه او دارد، در برابر اراده من و هوش من، فقط.
راحت به چوب تکیه داشت و رنج خود را چنانکه می آمد می پذیرفت، و ماهی هموار شنا می کرد و قایق در آب تیره آهسته پیش می رفت. بابادی که از مشرق می وزید موج مختصری برمی خاست و هنگام ظهر دست چپ مرد باز شده بود.
گفت: «ماهی، خبر بدی برات دارم.» و ریسمان را روی گونیهایی که شانه هایش را پوشانده بود جا به جا کرد.
راحت بود ولی درد میکشید، هر چند که درد را هیچ به روی خود نمی آورد.
گفت: «من مؤمن نیستم، اما نذر میکنم اگر این ماهی رو گرفتم ده بار دعای ای پدر ما و ده بار دعای حضرت مریم رو بخونم، اگر این ماهی رو گرفتم به زیارت باکره گبره هم برم. قول
میدم.» |
بی اختیار شروع کرد به دعاخواندن. گاه آنقدر خسته بود که دعا را فراموش می کرد و سپس آن را تند و تند می خواند که طوطی وار به یادش بیاید. با خود گفت که خواندن دعای حضرت مریم آسان تر از دعای ای پدر ماست. :
سلام بر مریم مقدس، خدا با تو است. متبرکی تو از میان نسوان، و متبرک است عیسی ثمرة بطن تو. ای مریم مقدس، مادر مسیح، دعا کن ماگناهکاران را، در این ساعت و در ساعت موت.