نام کتاب: پیرمرد و دریا
اگر گردباد باشد همیشه چند روز پیش تر نشانه های آن را در آسمان دریا می توان دید. پیرمرد با خود گفت که در خشکی نمی بینند چون نمیدانند چه چیز را باید دید. در خشکی هم لابد شکل ابرها فرق می کند. ولی حالاگردبادی در پیش نیست. به آسمان نگریست و ابرهای سفید کومولوس را دید که مانند توده های قشنگ بستنی روی هم کوت شده بود، و آن بالاها پرهای نازک ابر سیروس در آسمان بلند پاییز دیده می شد. | گفت: «بریسای ملایم. ماهی، این باد برای من بهتره تا برای تو.» و دست چپش هنوز چنگ بود، ولی داشت خرده خرده آن را باز می کرد. با خود گفت از چنگ شدگی بدم می آید. چنگ شدگی یعنی خیانت به تن خود. اگر کسی از غذای مسموم شکم روش بگیرد یا بالا بیاورد پیش دیگران خوار می شود. اما چنگ شدگی، که پیرمرد آن را به اسپانیایی کالامبره» می نامید، آدم را پیش خودش خجالت می دهد. با خود گفت اگر پسرک اینجا بود دستم را از آرنج به پایین برایم میمالید و نرم می کرد. اما خودش هم نرم می شود. آنگاه با دست راستش تغییر کشش ریسمان را حس کرد و سپس دید که شیب ریسمان در آب هم تغییر کرده است. سپس به ریسمان تکیه داد و دست چپش را محکم به رانش کوبید و دید که شیب ریسمان آهسته دارد کم می شود.

صفحه 53 از 117