را همچنان ببینم. نفهمیدم امروز نتیجه مسابقه بزرگ بیس بال چه شد. چقدر خوب است که آدم موقع کار رادیو داشته باشد. بعد با خود گفت همیشه در فکرش باش. همیشه در فکر کارت باش. یک وقت حماقت نکنی.
آنگاه بلند گفت: «کاش پسرک با من بود. هم کمک می کرد، هم این را می دید.»
را با خود گفت هیچ کس نباید در روزگار پیری تنها باشد. اما چاره ای نیست. یادم باشد گباب را پیش از آنکه خراب شود بخورم تا قوت داشته باشم. یادت باشد که صبح هر طور شده باید ماهی را بخوری. یادت باشد.
شب هنگام دو پیسو به کنار قایق آمدند و پیرمرد صدای غلتیدن و دمیدنشان را شنید. می توانست صدای دمیدن پیسوی نر را از صدای آه مانند پیسوی ماده تمیز دهد.
آنگاه بلند گفت: «کاش پسرک با من بود. هم کمک می کرد، هم این را می دید.»
را با خود گفت هیچ کس نباید در روزگار پیری تنها باشد. اما چاره ای نیست. یادم باشد گباب را پیش از آنکه خراب شود بخورم تا قوت داشته باشم. یادت باشد که صبح هر طور شده باید ماهی را بخوری. یادت باشد.
شب هنگام دو پیسو به کنار قایق آمدند و پیرمرد صدای غلتیدن و دمیدنشان را شنید. می توانست صدای دمیدن پیسوی نر را از صدای آه مانند پیسوی ماده تمیز دهد.