نام کتاب: پیرمرد و دریا
توضیح چند واژه داستانی که در دریا می گذرد، طبعأ واژه های دریایی دارد. این واژه ها در فارسی «بری» فراوان نیست، زیرا که تا همین اواخر گویی میان مردم و فرهنگ آنها را مانع می شده است. امروز البته چنین نیست. در ترجمه این اثر همینگوی، مترجم تعداد واژه های جنوبی، و عالبا بوشهری، بکار برده است. تلفظ و معنای این واژه ها طبعا نیازمند اندکی توسی است. بمبک، بر وزن اندک، انواع ماهی های شکاری و درنده دریا؛ معادل شاركه فرنگی. «کوسه» که در تهران و بسیاری جاهای دیگر به این معنی بکار می رود، فقط در خوزستان رایج است، آن هم به معنای نوعی بمبک رودخانه ای. بنتوک، بر وزن مشترک، نیزه ای است که سر آن یک شاخه تیز و یک شاخه قلاب مانند دارد، چنانکه با آن می توان چیز شناور را هم دور راند و هم پیش کشید. پاشنه، بخش عقب کشتی. (این لغت جنوبی نیست بلکه در نیروی دریایی ساخته شده است. لغت جنوبی این معنی طفر بر وزن سفر است، که گویا از اصل عربی «طافر» گرفته شده است.) پیسو، بر وزن بیبو، ماهی پستاندار باهوشی است که تربیت پذیر است و

صفحه 116 از 117