نه. من بختم خوب نیست. من دیگه بختم برگشته. پسر گفت: «بخت چیه؟ من بخت با خودم میارم.» خانواده ات چی میگن؟
هر چی میگن بگن. من دیروز دو تا گرفتم. باید با هم بریم. هنوز خیلی چیزا مونده که باید یاد بگیرم.»
و «باید یک نیزه خلاص خوب بگیریم، همیشه تو قایق داشته باشیم. سرش رو میشه از فنر یک ماشین فورد اوراق درست کنیم. میریم گراناباکوآ میدیم برامون بدنش دم سنگ تیزش کنن. باید تیز باشه، گرد باشه میشکنه. کاردم شکست.» |
به کارد دیگه میگیرم. فنرم میدم تیز کنن. چند روز باد تند داریم؟»
شاید سه روز. شاید هم بیشتر.» |
پسر گفت: «من همه چیز و مرتب میکنم. تو دستاتو خوب کن، بابا.ه
میدونم چکارشون کنم. شب یه چیز عجیبی تو دهنم حس کردم انگار یه چیزی تو سینه ام شکست.»
پسر گفت: «اونم خوب کن. دراز بکش، بابا، میرم یه پیرهن تمیز برات میارم. یه چیزی هم میارم بخوری.»
پیرمرد گفت: «از روزنامه های روزهایی که نبودم هر چی تونستی بیار.
باید زود خوب بشی، برای اینکه خیلی چیزا هست که من باید یاد بگیرم، تو هم می تونی یادم بدی. خیلی ناراحتی کشیدی؟