نام کتاب: پرواز شبانه
در ضمن که او را میپائید پدیدار شده و هر چه بیشتر رئیس او را می پائید روبینو بیشتر سرخ میشد و ریویر بهتر متوجه می شد که این بابا، با تمام حسن نیت صادقانه و دل دردمندش، آمده بود تا سخنگوی احمقی دیگران شود.
روبینو تا آن موقع همه قدرت خودداری و تصور را از دست داده بود. درجه دار، تیمسار، گلوله های دشمن، همه در مه فراموشی ناپدید شدند. چیزی بیان ناپذیر در هوا موج میزد. .
چشمان ریویر همچنان دقیق او را مینگریستند. روبینو با اکراه وضع خود را عوض کرد، دستش را از جیب درآورد، چشمان ریویر هنوز او را مپائیدند. عاقبت، بی آنکه درست بداند چه می گوید، چند کلمه ای بالکنت بر زبان آورد.
«قربان، آمده ام دستور بگیرم.»
ریویر از سر فرصت ساعتش را از جیب در آورد، «ساعت دواست پست آپونسیون ساعت دو و ده دقیقه مینشیند. مواظب باشید پست اروپا ساعت دو و ربع حرکت کند.»
روبینو خبر شگفتی بخشی را همه جا پخش کرد، پروازهای شبانه ادامه می یافت. با سرپرست اداره دفتر به گفتگو پرداخت:
«آن پرونده را بیاورید رسیدگی کنم.»
سرپرست پرونده را آورده
«همینجا بمانید!»
و سرپرست همانجا ماند.
پست آپونسیون علامت داد که در شرف نشستن است. حتی در تیره ترین اوقات ریویر با تلگرامهای متوالی از پیشرفت مرتب آن خبر گرفته بود. در غوغای آن شب آن هواپیما را همچون انتقام گیرنده ایمان خود و شاهدی همه جا ناظر استقبال کرد، هر پیام که از این پرواز والا میرسید پیشگوی هزاران پرواز از آنگونه بود: ریویر می اندیشید که: «و در هر حال هرشب که دچار گردباد و توفان نمیشویم! همینکه راه کوفته شد باید پی آنرا گرفت.»
خلبانی که از پاراگوئه آمده بود، چنانکه گویی از باغی سحرآمیز

صفحه 84 از 88