21
روبینو بی مقصد و منظور در دفتر راه می رفت. احساس یاس می کرد. حیات شرکت دچار وقفه شده بود، زیرا پست اروپا که باید ساعت دو حرکت می کرد، اکنون دستور توقف می گرفت و پس از سپیدهدم حرکت می کرد. کارمندان بادل گرفته سر جای خود مانده بودند، اما ماندنشان در این هنگام بیفایده بود. گزارشهای هوای نقاط شمالی با وزن ثابت می رسید، اما «باد نیست» و «آسمان صاف» و «ماه تمام» آنها منظر قلمرو بیحاصلی را زنده می کرد. دشتی از سنگها و مهتاب. روبینو، که درست نمیدانست چه میخواهد بکند، صفحات بایگانی را که سرپرست اداری دفتر با آن مشغول کار بود زیر و رو می کرد، و ناگهان متوجه شد که سرپرست مزبور کنار او ایستاده با قیافهای آمیخته به احترام تمسخرآلود منتظر است که کاغذها را پس ببرد. مثل اینکه با دهان بسته می گفت: «این نمایش را من باید بدهم، چطور است دست از آن برداری، ها؟»
هر چند روبینو بازرس از روش زیردست خود سخت یکه خورده بود، با حرکتی که ناراحتی او را نشان میداد، اسناد را به او باز داد. سرپرست با حال پر از تشریفات و اهمیت دروغین بجای خود نشست، روبینو اندیشید که باید به او گفته بودم خفه خون بگیرد. آنگاه برای حفظ ابرو، از آنجا دور شد و افکارش متوجه داستان غم انگیز آن شب
روبینو بی مقصد و منظور در دفتر راه می رفت. احساس یاس می کرد. حیات شرکت دچار وقفه شده بود، زیرا پست اروپا که باید ساعت دو حرکت می کرد، اکنون دستور توقف می گرفت و پس از سپیدهدم حرکت می کرد. کارمندان بادل گرفته سر جای خود مانده بودند، اما ماندنشان در این هنگام بیفایده بود. گزارشهای هوای نقاط شمالی با وزن ثابت می رسید، اما «باد نیست» و «آسمان صاف» و «ماه تمام» آنها منظر قلمرو بیحاصلی را زنده می کرد. دشتی از سنگها و مهتاب. روبینو، که درست نمیدانست چه میخواهد بکند، صفحات بایگانی را که سرپرست اداری دفتر با آن مشغول کار بود زیر و رو می کرد، و ناگهان متوجه شد که سرپرست مزبور کنار او ایستاده با قیافهای آمیخته به احترام تمسخرآلود منتظر است که کاغذها را پس ببرد. مثل اینکه با دهان بسته می گفت: «این نمایش را من باید بدهم، چطور است دست از آن برداری، ها؟»
هر چند روبینو بازرس از روش زیردست خود سخت یکه خورده بود، با حرکتی که ناراحتی او را نشان میداد، اسناد را به او باز داد. سرپرست با حال پر از تشریفات و اهمیت دروغین بجای خود نشست، روبینو اندیشید که باید به او گفته بودم خفه خون بگیرد. آنگاه برای حفظ ابرو، از آنجا دور شد و افکارش متوجه داستان غم انگیز آن شب