نام کتاب: پرواز شبانه
که اندک اندک بسوی ایشان کشیده می شد، و ایشان نمی دانستند در آن تور چه صیدی هست.
و اما آن حال آرام که فقط پس از سوانح عظیم روی می آورد که سرنوشت نیروی خود را به مصرف رسانده است، بر ریویر در دفترش مستولی شده بود. تمامی نیروی پلیس کشور را آژیر داده بود. کاری دیگر نمی توانست انجام دهد، مگر انتظار.
اما حتی در خانه مردگان نیز نظم باید برقرار باشد. ریویر به روبینو اشاره کرد:
«به پست های هوایی شمالی این تلگرام را بخشنامه کنید. پست پانتاگونیا احتمال تاخیر زیاد دارد. برای پرهیز از تاخیر بیهوده پست اروپا نامه های پانتاگونیا با پست بعدی اروپا ارسال میشود.»
اندکی به پیش خم شد. آنگاه، با بذل کوششی، چیزی را به خاطر آورد، که چیز مهمی بود. بلی، همان بود. باید یقین کرد.
«روبینو!»
«قربان!»
لطفاً دستور صادر کنید. خلبانان حق ندارند از 1900 دور در دقیقه ماشین را تندتر به کاراندازند. موتورهای مرا نابود می کنند.»
«بسیار خوب قربان.»
ریویر اندکی بیشتر سرش را خم کرد. تنها ماندن این بالاترین آرزوهایش بود.
«فقط همین، روبینو، حالا دیگر بدو برو!»
و همین برابری ایشان در برابر سایه مرگ روبینو را از وحشت انباشت.

صفحه 81 از 88