10
در کومودور وریواداریو اکنون هیچ چیز شنیده نمی شد، اما بیست ثانیه بعد، در نهصد کیلومتری آنجا، یعنی در باهیابلانکا پیام دوم شنیده شد. .
«پائین می آیم. وارد ابرها شدم...»
آنگاه دو کلمه از پیامی در هم در ترهلوشنیده شد.
«... هیچ نمی بینم...»
موج کوتاه چنین است؛ اینجا گرفته میشود، اما جاهای دیگر سکوت است. و سپس، بی هیچ دلیلی، همه چیز تغییر می کند.
کارکنان این هواپیما، که وضع و موقع آن مجهول بود، از جایی بیرون از مکان و بیرون از زمان، صدای خود را به گوشهای زنده می رساندند. و در ایستگاه بیسیم دستهای موهوم یکی در کلمه از آنرا به روی کاغذ دنبال می کردند.
آیا سوخت تمام شده بود، یا خلبان، پیش از بروز بلا، آخرین تیر خود را از ترکش می انداخت:
بدون آنکه با زمین تصادم کند مینشست؟
بوئنوس آیرس دستوری به ترهلو مخابره کرد: «از او بپرسید.»
ایستگاه بیسیم به آزمایشگاهی میمانست با ظروف مسین و نیکلی و مانومترها و طبقات سیم. تلگرافچیهای کشیک با روپوش های
در کومودور وریواداریو اکنون هیچ چیز شنیده نمی شد، اما بیست ثانیه بعد، در نهصد کیلومتری آنجا، یعنی در باهیابلانکا پیام دوم شنیده شد. .
«پائین می آیم. وارد ابرها شدم...»
آنگاه دو کلمه از پیامی در هم در ترهلوشنیده شد.
«... هیچ نمی بینم...»
موج کوتاه چنین است؛ اینجا گرفته میشود، اما جاهای دیگر سکوت است. و سپس، بی هیچ دلیلی، همه چیز تغییر می کند.
کارکنان این هواپیما، که وضع و موقع آن مجهول بود، از جایی بیرون از مکان و بیرون از زمان، صدای خود را به گوشهای زنده می رساندند. و در ایستگاه بیسیم دستهای موهوم یکی در کلمه از آنرا به روی کاغذ دنبال می کردند.
آیا سوخت تمام شده بود، یا خلبان، پیش از بروز بلا، آخرین تیر خود را از ترکش می انداخت:
بدون آنکه با زمین تصادم کند مینشست؟
بوئنوس آیرس دستوری به ترهلو مخابره کرد: «از او بپرسید.»
ایستگاه بیسیم به آزمایشگاهی میمانست با ظروف مسین و نیکلی و مانومترها و طبقات سیم. تلگرافچیهای کشیک با روپوش های