مرگ. کار او همچون کشتی شراعداری بود که روی دریا آرام مانده باشد.
صدای روبینو را شنید. «قربان، تازه شش هفته بود که عروسی کرده بودند.»
«مشغول کارت بشو!»
ریویر، که منشیان را مینگریست، چنان می نمود که از میان ایشان کارگران و مکانیسین ها و خلبانان و تمامی افراد دیگر را میدید که با ایمان مردان سازنده، او را در کارش یاری کرده بودند. به فکر آن شهرهای کوچک قدیم افتاد که مردم زیرلب از جزایر هند سخن می گفتند و کشتی میساختند و آنرا از امید میانباشتند. تا شاید امید خود را ببینند که بالهای خود را بر روی دریا گسترده است و همه ایشان بزرگ شده و بالاتر از خود رفته و نجات یافته بودند و اینها همه را یک کشتی کرده بود! اندیشید که هدف شاید هیچ معنی نداشته باشد، آنچه آدمی را از مرگ می رهاند آن کاری است که انجام می پذیرد. آن افراد بوسیله کشتی خود پس از مرگ هم زنده اند.
ریویر نیز هنگامی که معنی کامل آن تلگرامها را به آنها باز میداد، و به افراد کشیک شب ناآرامی ایشانرا و به خلبانان خود هدف غم انگیز ایشان را برمی گرداند، با جنگ نبرد می کرد؛ در آن هنگام بود که همچون باد که کشتی شراعی را بر دریا زنده می کند، زندگی نیز کار ریویر را زنده می کرد.
صدای روبینو را شنید. «قربان، تازه شش هفته بود که عروسی کرده بودند.»
«مشغول کارت بشو!»
ریویر، که منشیان را مینگریست، چنان می نمود که از میان ایشان کارگران و مکانیسین ها و خلبانان و تمامی افراد دیگر را میدید که با ایمان مردان سازنده، او را در کارش یاری کرده بودند. به فکر آن شهرهای کوچک قدیم افتاد که مردم زیرلب از جزایر هند سخن می گفتند و کشتی میساختند و آنرا از امید میانباشتند. تا شاید امید خود را ببینند که بالهای خود را بر روی دریا گسترده است و همه ایشان بزرگ شده و بالاتر از خود رفته و نجات یافته بودند و اینها همه را یک کشتی کرده بود! اندیشید که هدف شاید هیچ معنی نداشته باشد، آنچه آدمی را از مرگ می رهاند آن کاری است که انجام می پذیرد. آن افراد بوسیله کشتی خود پس از مرگ هم زنده اند.
ریویر نیز هنگامی که معنی کامل آن تلگرامها را به آنها باز میداد، و به افراد کشیک شب ناآرامی ایشانرا و به خلبانان خود هدف غم انگیز ایشان را برمی گرداند، با جنگ نبرد می کرد؛ در آن هنگام بود که همچون باد که کشتی شراعی را بر دریا زنده می کند، زندگی نیز کار ریویر را زنده می کرد.