نام کتاب: پرواز شبانه
18
ریویر که همه امید خود را از دست داده بود، در اندیشه فرو رفته بود؛ جایی این هواپیما میان تاریکی سقوط می کرد. تصویری از صحنه ای در ذهن او گذشت که در کودکی برآن نقش بسته بود؛ استخری عظیم که آب آنرا می کشیدند تا جسدی را در آن بیابند. بدین نحو تا وقتی که این سیل تاریکی بر سطح زمین میخشکید و نور به جلگه ها و مزارع باز می گشت هیچ اثری از هواپیما به دست نمی آمد. در آن هنگام شاید دهقانی خرده پا به تنهای دو جوان بر می خورد که همچون کودکانی که میان چمن به آرامی به خواب رفته باشند آرنجها را روی صورت خم کرده بودند. شب ایشانرا غرق کرده بود.
ریویر به فکر تمامی گنجینه ای افتاد که در اعماق شب، همچون در عمق دریاهای افسانه ای غرقه بود. درخت‌های سیب شب که با تمامی شکوفه های خود که هنوز به کاری نمی روند در انتظار بامداد است. شب عطر این که گوسفندان خفته و گلها را که هنوز رنگی نگرفته اند پنهان می کند.
اندک اندک کشت‌های خرم و جنگلهای نمناک و چمنهای ژاله خورده به سوی نور انعطاف میپذیرفتند. اما جایی برروی این تپه ها که دیگر از خوف و تهدید تیره نبود، در میان دشتها، ورمه ها، در

صفحه 72 از 88