نام کتاب: پرواز شبانه
17
یکی از تلگرافچیها در ایستگاه کومودورو ریوادا و یا در پانتاگونیا حرکتی یکه خورده کرد، و تمامی دیگر تلگرافچیها که کشیکی نومیدانه میدادند گرد او جمع آمدند تا پیام رسیده را بخوانند.
نوری تند بر صفحه کاغذ سفید افتاده بود. دست تلگرافچی از انجام دادن کار خود اکراه داشت و مداد در دست او میلرزید. کلماتی که بایست نوشته می شدند در دست او زندانی بودند، اما در همان لحظه نیز انگشتان او به هم برآمده بود.
«توفان؟»
با سر تایید کرد؛ بواسطه صداهای زائد در طبیعت پیام رادیویی را به زحمت میشنید. آنگاه چند علامت ناخوانا بر کاغذ نوشت و بعد چند کلمه، و بالاخره متن پیام به دست آمد.
«در ارتفاع سه هزار و پانصد متری بالای ابرها و توفان هستم. به طرف غرب و بالای زمین پیش می روم. فهمیدم که باد ما را بالای دریا برده. پائین هیچ چیز دیده نمیشد. نمیدانم هنوز بالای دریا هستیم یا نه. گزارش دهید که آیا توفان در داخله هم هست.»
بواسطه توفانها تلگراف را از ایستگاه به ایستگاه دیگر تا خود بوئنوس آیرس تقویت کرده بودند، همچون آتشی عظیم که برای رساندن خبر از مناره‌یی به مناره دیگر می افروختند.

صفحه 70 از 88