نام کتاب: پرواز شبانه
16
هواپیما را بالا برد و در آن بالا راست کردن خطای ناشی از حمله توفان آسانتر شد زیرا که ستاره ها وضع و محل هواپیما را به او مینمایاندند. کشش بیرنگ ستاره ها باز هم فابین را بالا می کشید؛ پس از آن آرزوی شدید روشنی دیگر به هیچ قیمت حاضر نبود از اندک سویی چشم بپوشد. اگر تمامی ثروت او اندک روشنی میکده‌ای بود، گرد آن نشانه آرزوی قلبی تا وقت مرگ طواف می رفت! این بود که اکنون رو به میدان روشنایی صعود می کرد.
اندک اندک به حال مارپیچ بالا رفت و از چاه تاریکی که دهانه اش زیر او بند آمد بیرون رفت. همچنانکه بالا میرفت ابرها سایه خود را از کف میدادند و به صورت امواج سفیدتر و پاکیزه تر از کنار او میگذشتند. فابین از ابرها بالاتر رفت.
و در این هنگام گرفتار شگفتی شد؛ خیره از آن روشنی، ناگزیر شد چند ثانیه چشمانش را فرو بندد. هرگز به خواب هم نمی دید که ابرهای شبانه چنین خیرگی بخش باشند. اما ماه تمام بود و تمامی مجمع الکواکب‌ها ابرها را بدل به امواج نور می کردند.
در یک لحظه زود گذر، در آن لحظه که خلبان بکلی از ابرها برتر شده بود، آرامشی یافت که بیرون از حد درک او بود. اندک حرکت هوا هم هواپیما را نمی جنباند، اما همچون کشتی یی که از مدخل

صفحه 68 از 88