بوده.»
«وای! توفان!»
بیعدالتی آن، ظلم زیر پرده آن ماه که در آسمان بود، آن ماه تناسان بوئنوس آیرس! ناگهان به یاد آورد که از کومودورو تا ترهلو فقط دو ساعت پرواز بود.
«یعنی شش ساعت در راه ترهلر بوده! پس لابد پیامهایی فرستاده! در پیامها چه گفتند؟»
«چه گفته ؟ آخر... توجه کنید، با یک همچو هوایی... طبیعی است که ما نمیتوانیم پیام او را بگیریم.»
«همچو هوایی؟...»
«خانم، شما اطمینان داشته باشید، همینکه خبری از او بگیریم به شما تلفن می کنیم.»
«وای! پس هیچ خبری هم ندارید.»
«شب بخیر خانم.»
«نه! نه میخواهم با مدیر کل صحبت کنم.»
«معذرت میخواهم. ایشان الان گرفتارند. کمیسیون دارند...»
«چه کار کنم که کمیسیون دارد. اهمیتی ندارد. من حتما باید با مدیر کل صحبت کنم.»
رئیس منشیان با دستمال عرق از پیشانی سترد. «یک دقیقه صبر کنید.»
در اطاق ریویر را گشود.
«قربان خانم فابین می خواهد با شما صحبت کند.»
ریویر اندیشید: «این همان چیزی است که از آن وحشت داشتم.» قسمت های حساس نمایش وارد صحنه میشدند. نخستین کشش درونی او بر این حکم می کرد که آن جنبه ها را بدور افکند: مادرها و زنها را نباید به صحنه عملیات راه داد. و در یک کشتی که در معرض غرق شدن است به همه دستور می دهند که احساساتشان را خفه کنند؛ چون احساسات کمکی به ملوانان نمی کند. با تمام این تفصیل ریویر تسلیم شد.
«وای! توفان!»
بیعدالتی آن، ظلم زیر پرده آن ماه که در آسمان بود، آن ماه تناسان بوئنوس آیرس! ناگهان به یاد آورد که از کومودورو تا ترهلو فقط دو ساعت پرواز بود.
«یعنی شش ساعت در راه ترهلر بوده! پس لابد پیامهایی فرستاده! در پیامها چه گفتند؟»
«چه گفته ؟ آخر... توجه کنید، با یک همچو هوایی... طبیعی است که ما نمیتوانیم پیام او را بگیریم.»
«همچو هوایی؟...»
«خانم، شما اطمینان داشته باشید، همینکه خبری از او بگیریم به شما تلفن می کنیم.»
«وای! پس هیچ خبری هم ندارید.»
«شب بخیر خانم.»
«نه! نه میخواهم با مدیر کل صحبت کنم.»
«معذرت میخواهم. ایشان الان گرفتارند. کمیسیون دارند...»
«چه کار کنم که کمیسیون دارد. اهمیتی ندارد. من حتما باید با مدیر کل صحبت کنم.»
رئیس منشیان با دستمال عرق از پیشانی سترد. «یک دقیقه صبر کنید.»
در اطاق ریویر را گشود.
«قربان خانم فابین می خواهد با شما صحبت کند.»
ریویر اندیشید: «این همان چیزی است که از آن وحشت داشتم.» قسمت های حساس نمایش وارد صحنه میشدند. نخستین کشش درونی او بر این حکم می کرد که آن جنبه ها را بدور افکند: مادرها و زنها را نباید به صحنه عملیات راه داد. و در یک کشتی که در معرض غرق شدن است به همه دستور می دهند که احساساتشان را خفه کنند؛ چون احساسات کمکی به ملوانان نمی کند. با تمام این تفصیل ریویر تسلیم شد.