هستید.»
«خانم فابین.»
«آه! لطفاً، کمی تأمل کنید...»
از آنجا که وحشت داشت جواب بگوید، گوشی را به رئیس منشیان داد.
«شما که هستید؟»
«خانم فابین.»
«ها، بله. چه فرمایشی داشتید؟»
«شوهرم رسیده؟»
پس از سکوتی که ناگزیر زن را غافلگیر کرد، یک لفظ یک هجایی به گوش او رسید: «نه.»
«معطلی داشته؟»
«بله.»
باز هم سکوت. «بله، معطلی داشته.»
«وای!»
بانگ موجودی مجروح. اندکی معطلی چندان اهمیتی ندارد، اما وقتی معطلی ادامه پیدا کند...
«فهمیدم. حالا کی... کی انتظار دارید برسد؟»
«کی انتظار داریم برسد؟...، ما درست نمی دانیم کی...»
دیواری استوار، دیوار سکوت، پیش روی زن بود که انعکاسی سوالاتش را به او برمی گرداند.
«خواهش می کنم به من بگوئید حالا کجاست؟»
«کجاست؟ اجازه بدهید...»
این تعلیق همان شکنجه بود. چیزی در پس آن دیوار روی میداد.
بالاخره صدایی برخاست! «ساعت هفت و نیم امشب از کومودورو خارج شده.»
«خوب. بعد؟»
«بعد... معطلی داشته. معطلی بواسطه هوای شدیدا توفانی
«خانم فابین.»
«آه! لطفاً، کمی تأمل کنید...»
از آنجا که وحشت داشت جواب بگوید، گوشی را به رئیس منشیان داد.
«شما که هستید؟»
«خانم فابین.»
«ها، بله. چه فرمایشی داشتید؟»
«شوهرم رسیده؟»
پس از سکوتی که ناگزیر زن را غافلگیر کرد، یک لفظ یک هجایی به گوش او رسید: «نه.»
«معطلی داشته؟»
«بله.»
باز هم سکوت. «بله، معطلی داشته.»
«وای!»
بانگ موجودی مجروح. اندکی معطلی چندان اهمیتی ندارد، اما وقتی معطلی ادامه پیدا کند...
«فهمیدم. حالا کی... کی انتظار دارید برسد؟»
«کی انتظار داریم برسد؟...، ما درست نمی دانیم کی...»
دیواری استوار، دیوار سکوت، پیش روی زن بود که انعکاسی سوالاتش را به او برمی گرداند.
«خواهش می کنم به من بگوئید حالا کجاست؟»
«کجاست؟ اجازه بدهید...»
این تعلیق همان شکنجه بود. چیزی در پس آن دیوار روی میداد.
بالاخره صدایی برخاست! «ساعت هفت و نیم امشب از کومودورو خارج شده.»
«خوب. بعد؟»
«بعد... معطلی داشته. معطلی بواسطه هوای شدیدا توفانی