نام کتاب: پرواز شبانه
نزدیکیهاست و قدم به قدم برابر این لطمه ناگهانی که طبیعت وارد آورده بود عقب می رود.
پچ پچ کارمندان ناگهان بند آمد: ریویر میان در اطاق خود ایستاده، پالتو خود را کاملا تکیه کرده، کلاه را تا روی چشمان پائین آورده بود و درست به مسافری دائم السفر میمانست که واقعاً هم بود. آرام به رئیس منشیان نزدیک شد.
«ساعت یک و ده دقیقه است. کاغذهای پست اروپا مرتب شده اند!»
«من... من فکر کردم...»
«کار شما در اینجا اطاعت دستورهای من است، نه فکر کردن.»
ریویر آهسته روی گرداند و دست را به پشت گرفته به طرف پنجره حرکت کرد. منشی بی به او نزدیک شد.
«قربان، فقط چند جواب رسیده. میگویند بسیاری از خطوط تلگرافی داخله از بین رفته اند.»
«صحیح!»
ریویر، بی آنکه حرکتی بکند. خیره به میان شب ظلمانی مینگریست.
بدینگونه هر پیام تازه ای نشانی از خطری جدید برای هواپیمای پستی بود. از هر شهر، هنگامی که مسکن میشد پیش از قطع رابطه جوانی فرستاده شود، خبری می رسید که گردباد عظیم همچون ایلغار شمن در راه است. از طرف کوردیلرا پیش می آید و هر چه سر راه آنست با خود به طرف دریا می برد.»
به نظر ریویر ستاره ها بیش از حد درخشان بودند و هوا بیش از اندازه نمناک. واقعاً شب عجیبی بود! برخی قطعات آن، همچون گوشت میوه‌ای رخشنده، فاسد میشدند.
ستاره ها، به تمامی و کمال، به بوئنوس آیرس مینگریستند بوئنوس آیرس نیز واحه ای بود که پایدار نمی ماند. و در هر حال پناهگاهی بود دور از دسترس فابین. شبی هول انگیز بود که بادی بدکار بدان دست یافته بود. آنرا همرنگ خود ساخته بود. شبی ک

صفحه 56 از 88