نام کتاب: پرواز شبانه
در یکی دو ساعت همه آسمان را بر هم می زنند.
ریویر همچون معدن کاری که سرزمین زرخیزی را نظاره کند، خیره به این درخشندگی مینگریست و مردد بود. آنچه در جنوب میگذشت، ریویر را، که تنها هوادار سرسخت پروازهای شبانه بود، در وضع نامناسبی قرار میداد. مخالفان او از سانحه پانتاگونیا چنان استفاده سرشاری می بردند که همه ایمان ریویر از آن پس به جایی نمی رسید. نکته این نبود که خدشه ای در ایمان او راه یافته باشد، اگر بر اثر شکافی در کارش رفع غم انگیزی به درون راه یافته بود، آن وضع غم انگیز فقط وجود آن شکاف را ثابت می کرد و بس.
ریویر می اندیشید که شاید بر پا کردن پایگاه‌های تجسسی در غرب کار خوبی باشد. باید به این کار رسیدگی کرد. به خود گفت:
«بالاخره استدلالات قبلی من هنوز پا برجا هستند و از امکانات سانحه یکی کم شد و آن همین است که امشب معلوم شد.» مردم قوی از برگردان کارها نیرومندتر می شوند، اشکال در آنست که معنی واقعی حوادث در مسابقه ای که با افراد می دهیم هیچ جا به حساب نمی آید ظواهر برد و باخت ما را معین می کنند و امتیازاتی که بدست می آوریم چیزهای بی ارزشی هستند و اندک شباهتی به شکست ما را نومیدانه مات و مبهوت می سازد.
کارمندی را احضار کرد. «هنوز خبری از باهیابلانکا نرسیده؟»
«خیر.»
«تلفنی با ایستگاه مذاکره کنید.»
پنج دقیقه بعد باز به تحقیق پرداخت. «چرا خبری که رسیده به من نمی دهید؟»
«صدای پست به ما نمی رسد.»
«خبری نمی فرستد؟»
«معلوم نیست. توفان زیاد است. اگر هم بفرستد ما نمی توانیم بگیریم.»
«به تره لو دسترسی دارید؟»
«صدای تره‌لو را نمیشنویم.»

صفحه 54 از 88