نام کتاب: پرواز شبانه
همچنانکه در اطاق کشتی بی که گرفتار امواج شده باشد می توان یافت. زیرا که عینا همچون دریای عجیب مقدر، شب با همه سنگها و صخره ها و شکنندگی خود به سوی او میتاخت.
تلگرافچی باز پرسید: «کجا هستیم؟»
فابین خود را جمع کرد، و باز به چپ خم شد و کشیک موحش خود را از سر گرفت.
دیگر نمی دانست چقدر کوشش و چند ساعت تقلا لازم است تا او را از گیر تاریکی پاپیچ برهاند. در عجب بود که آیا هیچ روی رهایی خواهد دید، زیرا که جان خود را بر این پاره کاغذ مچاله نهاده بود که آنرا باز می شود و باز هزاران بار میخواند تا امید خود را نگاه دارد: تره‌لو سه چهارم آسمان گرفته. باد غربی. اگر هنوز پاره ای از آسمان بر فراز تره لو صاف بود، بایست بهمان زودی از میان ابر دریده‌ای برفی از چراغهای آن به چشمش برسد. مگر آنکه ...
وعده درخش ناچیزی در مسافت‌های دور او را به پیش می خواند، اما برای آنکه یقین کند پیامی به تلگرافچی داد. «نمی دانم که میتوانم از وسط توفان بگذرم یا نه. بپرس هوای عقب سر چه جور است.»
جوابی که آمد دل او را فرو ریخت.
«کومودورو (Commodoro) گزارش میدهد: مراجعت به اینجا محال. توفان.»
در شرف آن بود که آن حمله پیش بینی نشده را که از کودیلرا بسوی دریا راه افتاده بود اندازه گیری کند. پیش از آنکه بتواند از آنها بگذرد توفان بر سر شهرها فرود آمده بود.
«گزارش هوایی سان آنتونیو را بپرس.»
«سان آنتونیو گزارش می دهد: باد غربی برخاسته. در غرب توفان است سه چهارم آسمان ابری. بواسطه برق و توفان سان آنتونیو خوب نمی گیرد. من هم دچار زحمتم. مجبورم بواسطه برقها آنتن را بالا بکشم. شما برمیگردید؟ چه نقشه ای دارید؟»
«سؤالات بیربطت را غلاف کن. باهیابلانکا را بگیر!»
«با هیابلانکا گزارش می دهد: در کمتر از ده دقیقه انتظار بادهای

صفحه 51 از 88