نام کتاب: پرواز شبانه
بالاتر هست. موجود زنده راه خود را به زور باز می کند، برای زندگی از خودش قانون می آورد و هیچ چیز نمی تواند در مقابل او مقاومت ورزد. ریویر هیچ فکر نکرده بود که خطوط هوایی تجاری چگونه مساله پرواز شبانه را حل می کرد اما معتقد بود که برای حل ناگزیر آن باید آماده بود.
آن رومیزی های سبز را که چانه در دست روی آنها خم شده بود خوب به خاطر داشت.
و وقتی دیگران غر میزدند عجیب احساس قدرتی می کرد! این مشاجرات بیهوده مینمود، به حکم نیروی زندگی از پیش محکوم شده بود. وزن نیرویی را که در او جمع می آمد احساس می کرد. ریویر اندیشید که من فاتح میشوم چون وزنه مجادله به طرف من سنگینی می کند. کشش طبیعی همه چیز همین است.
از او خواستند که نقشه بهشتی طرح کند که هیچگونه خطری در پی نداشته باشد. او گفت: «تجربه برای ما قاعده همراه می آورد. کسی نمی تواند قانون و قاعده را پیش از تجربه عملی وضع کند.»
پس از مبارزه سختی ریویر منظور خود را به دست آورد. یکی گفت: «ابمانش سبب بردش شد.» اما دیگران گفتند: «خیر، لجاجتش. مرد که مثل خرس سمج است!» اما خود ریویر آن توقیف را به حساب آن گذاشت که از دسته بر حق طرفداری کرده بود.
مصون بودن از خطر در درجه اول گرفتاری خاص آن روزهای اول بود. قرار بود هواپیماها فقط یک ساعت به سحر مانده پرواز کنند و پس از یک ساعت از غروب گذشته پرواز نکنند. وقتی ریویر جای پایش محکم شد، فقط همان موقع جرات کرد هواپیماهایش را در دل شب بیرون بفرستد. و اکنون که فقط چند نفری از او حمایت می کردند و تقریبا تمامی دیگران به او پشت گردانده بودند، شیاری تنها افتاده را شخم می زد.
ریویر تلفن کرد تا آخرین خبر را درباره هواپیماهایی که در پرواز بودند به دست آورد.

صفحه 48 از 88