نام کتاب: پرواز شبانه
10
زن خلبان که به صدای تلفن از خواب جسته بود به تامل در شوهرش مینگریست. اندیشید که کاریش ندارم تا کمی دیگر بخوابد.
آن سینه برهنه وسیع شوهرش را می ستود و در آن هنگام بدیدن تن شوهرش به یاد کشتی خوش ساختی افتاد. در بستر آرام، همچون کشتی در بندرگاه، شوهرش به خواب رفته بود، و برای آنکه مبادا چیزی آسایش او را بر هم زند یک تای ملحفه را صاف کرد و در آن حال موج کوچک سایه که از دست زن افتاده بود، همچون دست خدایی که دریا را آرام می کند، بر آن بستر آرامش می افکند.
زن برخاست و پنجره را گشود و باد را بر چهره خود حس کرد. اطاقشان بر بوئنوس آیرس مشرف بود. در خانه همسایه رقص بر پا بود و باد صدای موسیقی را به گوش او می رساند، زیرا که آن ساعت وقت تفریح و سرگرمی بود. این شهر افراد خود را در صد هزار سربازخانه جای داده بود و همه چیز آرام بود، اما زن میاندیشید که بهمین زودیها فرمان «سلاح بر کنید» بلند می شود و فقط یک مرد - مرد من - آن جواب خواهد داد. راست است که هنوز در آسایش بود، اما آسایش او آسایش بدیمن افراد ذخیره بود که خیلی زود بدل به احضار به جبهه می شد. این شهر آرام گرفته او را حمایت نمی کرد، نور آن شهر در برابر هنگامی که شوهر او، مانند خدایی جوان بر فراز فلق زرین آن برمی‌خاست،

صفحه 41 از 88