نام کتاب: ویکتوریا
ضمنا در قصر هرگز رعایت حال پول نشده بود. زندگی در آنجا همیشه توام با ولخرجی بود. مثلا چنان شامی چه قدر باید تمام شده باشد! اما آن وقت گفته می شد که تمام پول، حتی محتویات جعبه جواهر مشهور بانوی قصر، خرج شده است، و به این جهت، پول داماد، نشان خانوادگی میزبان را دوباره طلایی خواهد کرد... ? ار چه قدر پول دارد؟ . خدا می داند چه قدر طلا دارد . بی اندازه یوهانس برخاست و به باغ رفت. یاس ها گل کرده بودند؛ بوی عطر پامچال، نرگس، یاسمن و موکت به پیشوازش آمد. در نزدیکی پرچین، گوشه ای جست و روی سنگی نشست؛ توده ای نهال، او را از نظر همه پنهان می داشت. خسته، از پا در آمده، بردهی تمام هیجان های خود، اندیشه غرق در ظلمت، آن جا ماند؛ به فکر افتاد برخیزد و به خانه شان برود، اما تکانی هم نخورد، محزون و منگ همان جا ماند. ناگهان از طرف باغ صداهایی شنید و صدای ویکتوریا را شناخت. وقتی در میان شاخ و برگ اونیفورم ستوان تشخیص داد نفس را در سینه حبس کرد و منتظر ماند. نامزدها با هم گردش می کردند. افسر میگفت: . به نظرم می رسد که چیزی غیر طبیعی وجود دارد. شما به آن چه او می گوید گوش می دهید، برای نطقش اهمیت قائل می شوید، فریاد می کشید. راستش این ها چه معنایی دارد؟ | ویکتوریا ایستاد و بلند و مستقیم، در برابر او قد راست کرد. گفت: کنجکاو هستید که این را بدانید؟ . بله.

صفحه 94 از 143