نام کتاب: ویکتوریا
نبود؛ حضار نوشیدند، سپس به خوردن پرداختند و حرف ها از سر گرفته شد. دتلف با لحنی خشک به مادرش گفت: . راستش فکرش را هم نکرده بودم که در حقیقت کتاب های او را من نوشته ام، ها؟ اما بانوی قصر نخندید. به فرزندانش گفت: - از او تشکر کنید، تشکر کنید. خیلی قابل درک است؛ او در دوران کودکی اش خیلی تنها بود. ویکتوریا چه میکنی؟ . دلم می خواست برای تشکر از او این شاخه گل یاس را توسط مستخدم برایش بفرستم. می توانم این کار را بکنم؟ ستوان در جوابش گفت: . نه. پس از صرف شام، حاضران در سالن ها، ایوان بزرگ و در باغ پراکنده شدند. یوهانس به طبقهی هم کف بازمین، به سالنی که در حاشیه ی باغ بود، رفت. چند نفر آنجا بودند، آقایان سیگار می کشیدند و صحبت می کردند. مالك بخش مجاور و یک مهمان دیگر به صدای آهسته دربارهی وضع مالی میزبانشان حرف می زدند. از زمین های او خوب نگهداری نمی شد، بیشتر آنها در حال آیش بودند، حصارها خراب شده بودند، جنگل خلوت شده بود. بنا بر آنچه گفته می شد او در مورد پرداخت حق بیمه ساختمان ها و اموال منقولش که به مبلغ گزافی بیمه شده بودند دشواری هایی داشت. - به چه مبلغ بیمه شده بودند؟ مالک رقمی ذکر کرد، مبلغی باورنکردنی

صفحه 93 از 143