باغ و زن بیوه را تماشا می کردم و بعضی وقت ها فکرهایی در این مورد در سرم دور می زد. ناگهان در تنهایی به خودم گفتم: باشد، هر چند از بدو تولد نشود پیش بینی کرد و غیره... باز هم این کار را خواهم کرد؛ زیرا واقعة حكم تقدیر چنین است. به این ترتیب کار انجام گرفت.
یوهانس به او گفت: . تبریک!
کافی است! یک کلمه ی دیگر هم نگویید. می دانم چه می خواهید بگویید. خواهید گفت: زن دیگر، عشق ابدی تان جوانی تان را از یاد برده اید؟ دقیقا همین را خواهید گفت، نه؟ همکار محترم من هم از جانب خودم جرأت دارم سرنوشت عشق اولم را به خاطرتان بیاورم، عشق یگانه و ابدی ام را به یادتان بیاورم؟ مگر او یک سروان توپخانه را انتخاب نکرد؟ ضمنا یک سؤال کوچک هم از شما می کنم: آیا تا کنون دیده اید، آیا تاکنون شنیده اید که مردی، زنی را که می بایست، به دست آورده باشد؟ من که ندیده ام. افسانه ای مربوط به مردی وجود دارد که خداوند دعایش را مستجاب کرد و او توانست نخستین و یگانه محبوبه اش را به چنگ آورد. اما این برایش مایه ی خوشبختی بزرگی نبود. باز هم از من خواهید پرسید: چرا؟ ببینید، به شما جواب میدهم: نه، به همین دلیل ماده که الان میگویم: زن بلافاصله پس از آن مرد . می شنوید، بلافاصله بعد از آن، ها!ها! بلافاصله. همیشه همین طور است. طبعا مرد، زنی را که باید، پیدا نمی کند. اگر تصادف چنین کاری که بی نظیر هم هست . واقعا این طور است به صورت بگیرد، زن زود می میرد. همیشه چیزهای غریبی وجود دارد. در نتیجه، مرد ناگزیر می شود عشقی دیگر و کاملا متفاوت بجوید و لزوما از این تغییر هم نمی میرد. به شما می گویم که طبیعت چنان خوب ترتیب کارها