خشک و بریده زن را رها می کند و دهان را کاملا می گشاید و باکف دست ضربه ای به ران خود می زند.
صبح، قلب مهربان خانم به خود آمده است، به شوهرش می گوید:|
. دیشب دچار حملهی مضحکی شده بودی. می بینم که برطرف شده است. امار نگت هنوز هم پریده است.
شوهر جواب می دهد:
. بله، با مزگی در سن و سال من ملال آور است. بعد از این دیگر بامزه نخواهم بود.
باری، ونت راهب پس از توصیف بسیاری عشق ها، عشق دیگری را توصیف می کند و می گوید:
یک نوع عشق بسیار سرمستی دهنده است.)
زن و شوهر جوان از سفر ماه عسل خود بازگشته بودند. در اتاقشان خلوت کرده بودند.
ستاره ی پرنده ای از فراز بام خانه شان گذشت.
در تابستان، زن و شوهر جوان، شانه به شانه با هم گردش می کردند بی آن که دمی از هم جدا شوند. گل های زرد و سرخ و آبی را که می چیدند به هم هدیه می کردند، موج زدن گیاه را می دیدند، صدای آواز پرندگان را در بیشه ها می شنیدند و هر کلامی که خطاب به هم ادا می کردند چون نوازشی بود. زمستان با سورتمه می رفتند، اسب هایشان زنگوله به گردن داشتند، آسمان آبی بود و کاملا در بالا، ستاره ها پروازکنان دشت های ابدی را در می نوردیدند.
سال ها به این نحو گذشت. زن و شوهر جوان صاحب سه فرزند شدند و