- آیا خود دی آریو به کلمه دزدی اشاره کرد! - بله یکبار در میان سخنانش به این کلمه اشاره کرد. - بنابراین قاضی مرا یک دزد می داند، شرایط داشت بدتر از چیزی می شد که قبلا تصورش را کرده بودم دلم نمی خواست نظر خود موردکای را در این مورد جویا شوم. او احتمالا حقیقت را به من می گفت و من تاب شنیدن آن را نداشتم. او بر روی صندلی کمی جا به جا شد و گفت: - می خواهم چیزی را بدانی مایکل، تو نباید اینقدر تک بعدی فکر کنی. بهتر است به این قضیه با دید دیگری نگاه کنی ما اصلا نیاز به این توافق لعنتی نداریم. در واقع هیچ کس به این توافق نیاز ندارد قربانیان این ماجرا مرده اند وراث انها یا ناشناس هستند و یا در زندان به سر می برند این توافق لعنتی اصلا به درد من نمی خورد. این پرونده توست و خودت از اول خواستی که این جریان را تا آخر دنبال کنی. - مسئله آنقدر ها هم که تو می گویی ساده نیست مورد کای. - چرا ساده نیست؟ - من از اتهاماتی که آنها می خواهند بر من وارد کنند می ترسم. - باید هم بترسی اما آنها می توانند اتهامات تو را نادیده بگیرند. آنها می توانند شکایتنامه را نادیده بگیرند. ببین من می توانم همین الان به آرتور تلفن زده و به او بگویم که اگر آنها همه چیز را فراموش کنند ما نیز همه چیز را فراموش می کنیم و نادیده می گیریم، این یک توافق دو جانبه است که به ضرر هیچ کس نخواهد شد. مطمئن باش او از این پیشنهاد استقبال می کند چون هر لحظه منتظر تلفن من می باشد. - آنوقت مطبوعات دست از سر ما بر نمی دارند و ما را زنده زنده خواهند خورد.| - چه گفتی؟ مگر نمی دانی که ما دارای مصونیت قانونی هستیم. آیا فکر می کنی که موکلین ما به اراجیف روزنامه پست اهمیت می دهند؟ او داشت با بازی کردن نقش وکیل مدافع شیطان مرا به کاری که خودش هم به آن معتقد نبود وسوسه می کرد، مورد کای می خواست از من حمایت کند اما از طرفی دیگر دلش می خواست شرکت در یک و سویینی را نابود کند. اما بعضی از انسانها قادر به حمایت از خودشان نیستند درست مثل من. به او گفتم: - بسیار خب، ما از این مخمصه رهایی می یابیم، اما آن چه؟