مورد کای چیزی پیدا نکرده بود . روی آگهی ها کار کردم و شروع به تلفن زدن به املاکی ها و آژانس های مسکن کردم . بعد با یک آژانس کرایه ماشین تماس گرفتم تا یک ماشین بفرستد . دوش داغ گرفتم تا بدن زخمیم کمی شل شود . راننده ام لئون بود . جلوی در کنار او نشستم و سعی کردم در دست اندازهایی که می افتد قیافه نگیرم و اخم نکنم . نمی توانستم آپارتمان خوبی بگیرم ، ولی لااقل آپارتمانی امن می خواستم . لئون چند ایده داشت . در دکه روزنامه فروشی ایستادیم و دو بروشور مجانی املاک منطقه برداشتم . به نظر لئون جایی خوب برای زندگی الان بود ، ولی شش ماه بعد اینطور نخواهد بود . جایی که می گفت در آدامز مورگان شمال میدان دوپان بود . منطقه معروفی بود و من خیلی از آنجا عبور کرده بودم ولی میل نداشتم پیاده شوم و بگردم . خیابانها را خانه های قدیمی پر کرده بود که همه ی آنها هنوز مسکونی بودند و این در واشینگتن یعنی همسایگان پر سر و صدا و بارها و کلوپهای فعال و شلوغ و همچنین بهترین رستورانهای جدید در آنجا به قول لئون بودند . قسمتهای خطرناک دور میدان ها بودند ، و البته آدم باید دقت می کرد اگر آدمهای مهم مثل سناتور های مجلس هم به خطر می افتادند . پس هیچ کس ایمنی نداشت ! به سمت آدامز مورگان حرکت کردیم که لئون ناگهان با دست اندازی بزرگ تر با ماشینش رو به رو شد ، در آن بالا و پایین رفتیم ، و رو هوا رفتیم شاید ده ثانیه روی هوا بودیم و بعد تخت فرود آمدیم . نمی توانستم فریاد نکشم چون سمت چپ بدنم به شدت درد گرفته بود . لئون وحشتزده شده بود ، باید واقعیت را به او می گفتم که دیشب کجا خوابیده بودم ! او فورأ سرعتش را کم کرد. او برای من راهنمای بنگاه معاملاتی شده بود . از پله های اولین انتخابم کمکم کرد تا بالا بروم . آپارتمانی درب و داغون بود . بوی فضله ی گربه از فرش آن می آمد ، لئون به خانوم مالک آپارتمان بدون رودربایستی گفت باید خجالت بکشد از اینکه آپارتمان را با این وضع به دیگران نشان می دهد . | توقف بعدی ما در ساختمان پنج طبقه ای در خیابان بالاتر بود من از پله ها بالا نرفتم ، چون آسانسور وجود نداشت و تاسیسات حرارتی هم نداشت . لئون مودبانه از مدیر آنجا تشکر کرد. جایگاه بعدی چهار طبقه بود ، اما با آسانسور خوب و تمیز . خانه دارای دیوارهای مشترک در ویومینگ که دارای خیابانی مشجر خارج کانکتی کات اجاره پونصد و پنجاه دلار در ماه بود . من قبل از دیدن آپارتمان قبول کردم . من به شدت و خیلی سریع از حال می رفتم ، و به فکر قرصهای مسکنی که روی کابینت آشپزخانه گذاشته بودم ، به همین خاطر حاضر بودم هر چیزی باشد اجاره کنم .