فر بهی در لباس سر تاسری با کلاه خود سفید فولادی ظاهر شد. وی کاپ را برداشت و با وقار گفت: «خانم ویلکاکس، دسته تشییع جنازه حاضر است.
هنری کنار میز تحریر معطل شد.
خانم ویلکاکس گفت: «من اونیفورم را در هشتی حاضر گذاشته ام.»
سر پرست دسته گفت: «من نتوانستم بیرق انگلیسی که بزرگ باشد گیر بیاورم. و آن کو چکها که بالای خرابه ها می زنند یک جور بی احترامی بود.» با رنج فراوان سعی داشت جنبه در خشان مرگ را جلوہ گر سازد. گفت: «تمام دسته آمده اند به جز آنها که سر کار بودند. یک دسته نجات آسیب دیدگان و چهار نجات یافته هم آمده اند. پلیس هم یک دسته موزیک فرستاده است.»
خانم ویلکاکس گفت: «خیال می کنم خیلی خوب است. کاش دوریس می توانست اینها را ببیند.»
سر دسته گفت: «البته که می تواند ببیند. من یقین دارم.»
خانم ویلکاکس اشاره ای به گیلاسها کرد و گفت: «و بعد، اگر بیایید اینجا...»
«عده خیلی زیاد است، خانم. شاید بهتر باشد که فقط نگهبانها را بگوییم بیایند. نجات یافته ها انتظاری ندارند...»
خانم ویلکاکس گفت: «هنری، راه بیفت، نمی شود این جوانان شجاع را معطل کرد. تو باید او نیفورم را در بغل بگیری. وای خدا، کاش مرتب تر بودی. همه تو را نگاه می کنند.»
هنری گفت: «هیچ نمی فهمم چرا بی سر و صدا دفنش نمی کنیم.»
سر پر ست گفت: «اگر حالا که مرده مدال جرج به او بدهند من تعجب نمی کنم. اگر بدهند مدال اولی است که به این شعبه داده اند . برای پست نجات افتخار بزرگی است.»
خانم و یلکاکس گفت: «چه می گویی، هنری. دوریس دیگر فقط زن تو نیست، زن انگلستان است.»
هنری کنار میز تحریر معطل شد.
خانم ویلکاکس گفت: «من اونیفورم را در هشتی حاضر گذاشته ام.»
سر پرست دسته گفت: «من نتوانستم بیرق انگلیسی که بزرگ باشد گیر بیاورم. و آن کو چکها که بالای خرابه ها می زنند یک جور بی احترامی بود.» با رنج فراوان سعی داشت جنبه در خشان مرگ را جلوہ گر سازد. گفت: «تمام دسته آمده اند به جز آنها که سر کار بودند. یک دسته نجات آسیب دیدگان و چهار نجات یافته هم آمده اند. پلیس هم یک دسته موزیک فرستاده است.»
خانم ویلکاکس گفت: «خیال می کنم خیلی خوب است. کاش دوریس می توانست اینها را ببیند.»
سر دسته گفت: «البته که می تواند ببیند. من یقین دارم.»
خانم ویلکاکس اشاره ای به گیلاسها کرد و گفت: «و بعد، اگر بیایید اینجا...»
«عده خیلی زیاد است، خانم. شاید بهتر باشد که فقط نگهبانها را بگوییم بیایند. نجات یافته ها انتظاری ندارند...»
خانم ویلکاکس گفت: «هنری، راه بیفت، نمی شود این جوانان شجاع را معطل کرد. تو باید او نیفورم را در بغل بگیری. وای خدا، کاش مرتب تر بودی. همه تو را نگاه می کنند.»
هنری گفت: «هیچ نمی فهمم چرا بی سر و صدا دفنش نمی کنیم.»
سر پر ست گفت: «اگر حالا که مرده مدال جرج به او بدهند من تعجب نمی کنم. اگر بدهند مدال اولی است که به این شعبه داده اند . برای پست نجات افتخار بزرگی است.»
خانم و یلکاکس گفت: «چه می گویی، هنری. دوریس دیگر فقط زن تو نیست، زن انگلستان است.»