نام کتاب: وزارت ترس
چهارصد لیره ای که آرتور درآمد داشت در نظرش ثروتی جلوه کند و همیشه چنان به هنری نگاه می کرد که گویی میلیونری به خویشاوند فقیری می نگرد. حتی گاه چیزهایی به هنری میداد. شاید به همین دلیل هم خانم و پلکاکس از او خوشش نمی آمد. وقتی آرتور روی دری در آن طبقه پلاکی دید با حروف آ. ر. پ. واردن لبخند مهر بانی زد. درست همان طور بود که تصور کرده بود. اما انگشتانش روی زنگی فشار نیاورد.

صفحه 93 از 279