رسید. نایتس بریج و کوچه اسلوین در حال جنگ نبودند، اما چلسی بود، و با ترس در جبهه قرار داشت. جبهه عجیبی بود که مثل گذر تند باد پیچاپیچ بود و رگه ها و لکه های صلح به دنبال می گذاشت و در همان حال نقاط دیگری از لندن بود که روی جنگ را به صورت بمباران و خسارات ناشی از آن ندیده بود.
در کوچه ای که خانه ویلکاکس در آن بود، جنگ راه نیافته بود. آپارتمانهای بزرگی طبقه متوسط به صورت مکعب مستطیل و لاغر و نزار مانند هتل های سر راه راه آهن بر پا ایستاده بکلی از خسارت در امان مانده بر پارک اشراف داشتند. در سراسر کوچه پشت شیشه ها تابلوهای کوچک «اجاره داده می شود» دیده می شد و رو در دل امیدوار بود که پشت شیشه شماره ۶۳ نیز چنان علامتی خواهد دید اما چنین نبود. در هشتی تابلویی بود که مستأجران می توانستند نشان دهند در منزل هستند یا بیرون رفته اند. اما اینکه علامت ویلکاکس نشان میداد اهل آن آپارتمان در خانه اند هیچ چیز مسلمی نبود، ولو اینکه هنوز خود ویلکاکس در آن خانه ساکن باشد. چون هنری فرضیه ای داشت مبنی بر اینکه گذاردن علامت بیرون بودن اهل خانه در حکم دعوت دزدهاست. این احتیاط هنری برای دوستانش تحمیلی بود که تا طبقه بالایی از پله ها بالا بروند.
پلکان پشت آپارتمانها و مشرف به چلسی بود، و همینکه شخصی به طبقه دوم می رسید و نظرش باز تر می شد جنگ و ویرانه های آن از نو پدید می آمد. بیشتر مناره های کلیسا تا دو ثلث از سرشان شکسته بود مثل خروس قندی که بچه ها گاز زده باشند و ظاهر زمین مثل آن بود که زاغه هایی وجود داشته و خراب شده اند، در حالی که زاغه ای در آن حدود وجود نداشته است.
پدید آمدن آپارتمان شماره ۶۳ پس از گذشتن از پیچ آخر پلکان دردآور بود. معمولا آرتور دلش به حال هنری می سوخت که چنان زن سلیطه ای دارد و شغل چنان پیش پا افتاده ای و اینکه شغل او _حسابدار قسم خورده - به او فرصت فرار نمی داد باعث می شد که سالی
در کوچه ای که خانه ویلکاکس در آن بود، جنگ راه نیافته بود. آپارتمانهای بزرگی طبقه متوسط به صورت مکعب مستطیل و لاغر و نزار مانند هتل های سر راه راه آهن بر پا ایستاده بکلی از خسارت در امان مانده بر پارک اشراف داشتند. در سراسر کوچه پشت شیشه ها تابلوهای کوچک «اجاره داده می شود» دیده می شد و رو در دل امیدوار بود که پشت شیشه شماره ۶۳ نیز چنان علامتی خواهد دید اما چنین نبود. در هشتی تابلویی بود که مستأجران می توانستند نشان دهند در منزل هستند یا بیرون رفته اند. اما اینکه علامت ویلکاکس نشان میداد اهل آن آپارتمان در خانه اند هیچ چیز مسلمی نبود، ولو اینکه هنوز خود ویلکاکس در آن خانه ساکن باشد. چون هنری فرضیه ای داشت مبنی بر اینکه گذاردن علامت بیرون بودن اهل خانه در حکم دعوت دزدهاست. این احتیاط هنری برای دوستانش تحمیلی بود که تا طبقه بالایی از پله ها بالا بروند.
پلکان پشت آپارتمانها و مشرف به چلسی بود، و همینکه شخصی به طبقه دوم می رسید و نظرش باز تر می شد جنگ و ویرانه های آن از نو پدید می آمد. بیشتر مناره های کلیسا تا دو ثلث از سرشان شکسته بود مثل خروس قندی که بچه ها گاز زده باشند و ظاهر زمین مثل آن بود که زاغه هایی وجود داشته و خراب شده اند، در حالی که زاغه ای در آن حدود وجود نداشته است.
پدید آمدن آپارتمان شماره ۶۳ پس از گذشتن از پیچ آخر پلکان دردآور بود. معمولا آرتور دلش به حال هنری می سوخت که چنان زن سلیطه ای دارد و شغل چنان پیش پا افتاده ای و اینکه شغل او _حسابدار قسم خورده - به او فرصت فرار نمی داد باعث می شد که سالی