4
انسان می تواند پس از یک سال غیبت به خانه خود بازگردد و بلافاصله پس از بسته شدن در مثل آن خواهد بود که هیچ از خانه غیبت نکرده است. و همچنین انسان ممکن است چند ساعتی از خانه غیبت کند و هنگامی که باز می گردد همه چیز چنان تغییر کرده باشد که انسان در آن ناشناس بماند.
اکنون رو می دانست که البته این خانه او نیست. کوچه گیلفورد خانه او بود. پیش از آن امیدوار شده بود که هر کجا آنا باشد صلح و آرامش همان جاست. اما اکنون که از آن پلکان بالا می رفت می دانست که تا زنده اند هرگز روی صلح و آرامش را نخواهند دید.
پیاده رفتن از پدینگتون به باترس فرصتی به جولان اندیشه می دهد. مدتها پیش از آن که از پله ها بالا رود می دانست چه باید بکند. یک جمله که جانس مکرر گفته بود درباره وزارت ترس به خاطرش آمد. اکنون احساس می کرد که از کارمندان دائمی آن وزارت شده است. اما این آن وزارت کو چک نبود که جانس از آن سخن می گفت و هدف آن پیروزی در یک جنگ یا تغییر دادن قانون اساسی یک کشور بود. این وزارتی بود به عظمت زندگی که هر که عاشق بود عضو آن می شد. هر که عشق در دل دارد ترس هم دارد. این چیزی بود که دیگبی در میان گلها و مجلات مصور با دل امیدوار بکلی از یاد برده بود.
در همان گونه که رو گذارده بود باز بود، و چیزی مثل امید در
انسان می تواند پس از یک سال غیبت به خانه خود بازگردد و بلافاصله پس از بسته شدن در مثل آن خواهد بود که هیچ از خانه غیبت نکرده است. و همچنین انسان ممکن است چند ساعتی از خانه غیبت کند و هنگامی که باز می گردد همه چیز چنان تغییر کرده باشد که انسان در آن ناشناس بماند.
اکنون رو می دانست که البته این خانه او نیست. کوچه گیلفورد خانه او بود. پیش از آن امیدوار شده بود که هر کجا آنا باشد صلح و آرامش همان جاست. اما اکنون که از آن پلکان بالا می رفت می دانست که تا زنده اند هرگز روی صلح و آرامش را نخواهند دید.
پیاده رفتن از پدینگتون به باترس فرصتی به جولان اندیشه می دهد. مدتها پیش از آن که از پله ها بالا رود می دانست چه باید بکند. یک جمله که جانس مکرر گفته بود درباره وزارت ترس به خاطرش آمد. اکنون احساس می کرد که از کارمندان دائمی آن وزارت شده است. اما این آن وزارت کو چک نبود که جانس از آن سخن می گفت و هدف آن پیروزی در یک جنگ یا تغییر دادن قانون اساسی یک کشور بود. این وزارتی بود به عظمت زندگی که هر که عاشق بود عضو آن می شد. هر که عشق در دل دارد ترس هم دارد. این چیزی بود که دیگبی در میان گلها و مجلات مصور با دل امیدوار بکلی از یاد برده بود.
در همان گونه که رو گذارده بود باز بود، و چیزی مثل امید در