نام کتاب: وزارت ترس
2
آپارتمان در طبقه سوم واقع بود. دلش می خواست پله ها هرگز تمام نشود، و چون زنگ در را زد امیدوار بود که آپارتمان را خالی کرده باشند. یک شیشه خالی شیر بیرون در روی زمین تار یک قرار داشت. یادداشتی به گردن آن فرو کرده بودند. یادداشت را برداشت و خواند: «فردا فقط پنج سیر بریزید.» هنوز یادداشت در دستش بود که در باز شد، و آنا نومیدانه گفت: «شمایید.»
«بله، منم.»
«هر بار زنگ در صدا کرد، می ترسیدم شما باشید.»
«از کجا فکر کردید پیدایتان می کنم؟»
آنا گفت: «همیشه می شود به پلیس مراجعه کرد. حالا دفتر مؤسسه را می پایند.» آرتور رو دنبال آنا وارد آپارتمان شد.
این آن طرزی نبود که یک موقع - تحت تأثیر روح ماجراجوی عجیبی که پیدا کرده بود - تصور کرده بود بار دیگر با آنا رو به رو خواهد شد. نوعی گرفتگی میانشان بود. وقتی که در بسته شد احساس نکردند که با هم تنها هستند. چنان بود که گویی انواع مردمی که می شناختند حضور داشتند. با صدای آهسته صحبت می کردند که مزاحم ایشان نشوند. رو گفت: «من با پاییدن انگشتهای کاست روی صفحه گردان تلفن نشانی شما را پیدا کردم - درست پیش از آن که خود را بکشد به شما تلفن کرد.»

صفحه 247 از 279