نام کتاب: وزارت ترس
1
تلفن پیاپی زنگ میزد. رو اتاقهای خالی را مجسم کرده بود که گرد تلفن عصبانی پراکنده بودند، شاید اتاقها مربوط به دختری بودند که دنبال کار به شهر می رفت، یا بازرگانی که اکنون در مغازه خود بود، یا مردی که صبح زود برای کتاب خواندن به موزه بریتانیا می رفت. اتاقها گناهی نداشتند. صدای خوش زنگ بی جواب را حسن استقبال می کرد. در این صورت حداکثر کاری که از دستش ساخته بود کرده بود. حالا تا می خواهد زنگ بزند.
یا شاید اتاقها گناهکار بودند؟ اتاقهای مردی که در مدت چند ساعت تن را به دست مرگ سپرده بود. اتاق گناهکار چگونه اتاقی است؟ اتاق هم مثل سگ برخی از خصایص صاحب خود را منتقل می کند. اتاق را به منظور هدفی تر بیت می کنند - یا آسایش، یا زیبایی، یا تناسب یا وضع، قطعا این اتاق را چنان تعلیم داده بودند که هیچ چیز مشخص نداشته باشد. حتما اتاقی است که اگر پلیس در آن بگردد هیچ سری را بر ملا نمی کند. در این اتاق هیچ کتابی از تولستوی دیده نخواهد شد که جای خطوط مدادی آن بطور ناقص پاک شده باشد؛ هیچ اثر شخص مشخصی وجود نخواهد داشت، همه چیز با سلیقه معمولی و متوسط تزیین شده است - یک رادیو ، چند رمان پلیسی، یک باسمه گل آفتابگردان ون گوگ. همچنان که تلفن زنگ می زد، رو این همه را با شادی کامل تصور می کرد، در اشکافها

صفحه 242 از 279