نام کتاب: وزارت ترس
سر در نمی آورند.»
رو پرسید: «حالا انتظار دارید اینجا چه خبر باشد؟»
«تقریبا همه چیز به جز آنچه دنبالش می گردیم. یعنی یک حلقه فیلم کوچک.»
«ممکن است تاکنون تعداد بی شماری کپیه تهیه کرده باشند.»
«ممکن است، اما تعداد بی شماری راه برای خروج از کشور ندارند. باید آن کسی را که خیال دارد فیلم را قاچاق کند - یا شاید سر دسته این جمع را پیدا کرد. باقی اهمیتی ندارد.»
«فکر می کنید دکتر فورستر ...؟»
آقای پرنتیس گفت: «دکتر فورستر قربانی است _ اوه، شک نیست که قربانی خطرناکی است، اما آدمی نیست که دیگران را قربانی کند. او هم یکی از افرادی است که مورد استفاده قرار گرفته . نقطه ضعفی در گذشته داشته و اینها فهمیده اند و آن را مثل تبر بالای سرش نگاه داشته اند، البته از آنچه راجع به او گفتم منظورم این نیست که او نمی تواند چاپار بشود. اگر چاپار او باشد بخت ما گفته. فرصت فرار نداشت... مگر این که پلیس محلی...» بار دیگر غبار غم بر او فرو نشست.
«ممکن است فیلم را به کس دیگری برساند.»
آقای پرنتیس گفت: «به این آسانی نیست. از این گونه اشخاص فراوان نیستند. این را هم به یاد داشته باشید که برای خروج از کشور باید عذر مقبولی داشت. اگر این پلیس محلی...»
«این فیلم خیلی خیلی اهمیت دارد؟»
آقای پرنتیس با اندوه اندیشید و بعد گفت: «از ابتدای این جنگی ما چندین اشتباه کردیم و آنها چند اشتباه هم نکردند. شاید این یکی آخرین اشتباه ما باشد. سری را به آدمی مثل دانوودی سپردن ...»
«دانوودی؟»
نباید اسمش را برده بودم، اما آدم صبرش را از کف میدهد . مگر شما این اسم را شنیده اید؟ سر و صدایش را خواباندند چون پسر

صفحه 222 از 279