نام کتاب: وزارت ترس
2
مسافرت طولانی و غم آلودی بود. قطعا احساس شکست و ناکامی آقای پرنتیس را می آزرد چون گوشه اتومبیل جمع شده آهنگهای حزن انگیز زمزمه می کرد. هنوز از کناره پلید لندن خود را بیرون نکشیده بود که شب فرارسید. اگر به عقب می نگریستند آسمان روشن را می دیدند خطوط درخشان و دانه های نورانی مثل میدانهای شهر، چنان بود که گویی دنیای مسکون آن بالا بود و آسمانهای خاموش و تاریک این پایین.
مسافرت طولانی و غم آلودی بود، اما در تمام راه، رو به خاطر همسفرش از بروز حال نشاطی که داشت جلو گیری می کرد. خطر و فعالیت او را به نحو شادی مست کرده بود. این طرز زندگی همان بود که سالها پیش تصورش را کرده بود. به کوششی بزرگ کمک می کرد، و بار دیگر که آنا را می دید می توانست ادعا کند که با دشمنان او جنگیده است. برای استون زیاد ناراحتی نداشت، در هیچ یک از کتب ماجرا که در کودکی خوانده بود پایان داستان به تلخی نینجامیده بود. و نیز هیچیک از آنها بواسطه احساس ترحم نسبت به طرف مغلوب مغشوش نبود. آن خرابیها که از میان آنها می گذشتند تنها زمینه قهرمانی ماجرای او بودند، هیچ واقعیتی بیش از عکسهایی که در آلبوم تبلیغاتی ممکن است وجود داشته باشد نداشتند. بقایای تختخواب آهنی در طبقه سوم خانه در هم ریخته ویران شده ای فقط

صفحه 220 از 279