1
خانم بلرز چنین شخصتی نداشت.
آقای پرنتیس و رو مستقیم با اتومبیل به کامپدن هیل رفته، و سر راه دیویس را با کلاه خرد شده اش پیاده کرده بودند. آقای پرنتیس ناراحت و غمزده بود. گفت: «این جور فایده ندارد. اینها را باید زنده بگیریم که حرف بزنند.»
رو گفت: «من یک لحظه فلج شدم. حتما آدم بسیار شجاعی بوده. نمیدانم چرا شجاعت کسی باید آدم را این جور خیره کند. شاید از خیاطها همچو انتظاری نمی رود، به استثنای آن خیاط افسانه ای که با قیچی خود به جنگ غولها رفت. لابد این یکی هم خودش غولی بوده. اما نمی دانم چرا.»
همچنان که در میان باران باد آلوده از وسط پارک می گذشتند آقای پرنتیس ناگهان سکوت را شکست. گفت: «رحم خیلی چیز وحشتناکی است. مردم از شور عشق صحبت می کنند. اما بزرگترین شورها شور رحم است. ما از شر علاقه جنسی رها می شویم اما هیچ وقت از گیر رحم خلاص نمی شویم.»
رو با نوعی ابتهاج گفت: «هر چه باشد جنگ است. آن حکم قلابی قدیم مثل یک قطعه فلز طلانما در دست کودک دو پاره شد و مغز براق خود را به او عرضه کرد. در ماجرا شرکت...»
آقای پرنتیس با تعجب به او نگاه کرد. گفت: «شما که احساس
خانم بلرز چنین شخصتی نداشت.
آقای پرنتیس و رو مستقیم با اتومبیل به کامپدن هیل رفته، و سر راه دیویس را با کلاه خرد شده اش پیاده کرده بودند. آقای پرنتیس ناراحت و غمزده بود. گفت: «این جور فایده ندارد. اینها را باید زنده بگیریم که حرف بزنند.»
رو گفت: «من یک لحظه فلج شدم. حتما آدم بسیار شجاعی بوده. نمیدانم چرا شجاعت کسی باید آدم را این جور خیره کند. شاید از خیاطها همچو انتظاری نمی رود، به استثنای آن خیاط افسانه ای که با قیچی خود به جنگ غولها رفت. لابد این یکی هم خودش غولی بوده. اما نمی دانم چرا.»
همچنان که در میان باران باد آلوده از وسط پارک می گذشتند آقای پرنتیس ناگهان سکوت را شکست. گفت: «رحم خیلی چیز وحشتناکی است. مردم از شور عشق صحبت می کنند. اما بزرگترین شورها شور رحم است. ما از شر علاقه جنسی رها می شویم اما هیچ وقت از گیر رحم خلاص نمی شویم.»
رو با نوعی ابتهاج گفت: «هر چه باشد جنگ است. آن حکم قلابی قدیم مثل یک قطعه فلز طلانما در دست کودک دو پاره شد و مغز براق خود را به او عرضه کرد. در ماجرا شرکت...»
آقای پرنتیس با تعجب به او نگاه کرد. گفت: «شما که احساس