واقعیات را در باره آنها می دانستند...» ویرانه های اطراف کلیسای سنت پول آشکار شدند. «این در برابر آن هیچ است. هیچ.» و بعد آهسته ادامه داد: «شاید در اینکه گفتم هیچ خطری نیست اشتباه کرده بودم. البته ما رو را درست گرفته ایم، و حتی خطر هم هست. اما زندگی هزار نفر هم اگر فدا شود می ارزد.»
رو گفت: «کاش من به دردی بخورم. خیلی برای من عجیب است. من تصور نمی کردم جنگ این کارها را بکند.» و با اندوه از شیشه به بیرون نگاه می کرد. اندیشید که در چشم ذهن مسیح آنگاه که گریست اورشلیم چنین جایی می نموده است ...
مرد کلاه به دست به لحن دفاع و تند گفت: «من ترسی ندارم.»
آقای پر نتیس زانوان استخوانیش را در دست گرفت و همراه حرکت تاکسی به پس و پیش تاب می خورد. گفت: «ما دنبال یک حلقه فیلم کوچک که شاید خیلی کوچکتر از گلوله نخ باشد می گردیم. از آن فیلمها که در دوربین لایکا می گذارند هم کوچکتر. حتما سؤالاتی را که در پارلمان در بارۀ اسنادی که یک ساعت گم شده بود طرح شد خوانده اید. ظاهرا مسئله را خفه کردند. در هم شکستن اعتماد مردم به یک اسم بزرگ فایده ای به حال ما ندارد. ضمنا این هم به حال ما فایده ای ندارد که روزنامه ها و مردم رو را گل آلود کنند. به شما دو نفر می گویم چون - خوب به هر حال می توانیم تا مدتی اگر چیزی نشر کرد شما دو نفر را در توقیف نگاه داریم. این اتفاق دو بار افتاد بار اول حلقه فیلم را در کیک پنهان کردند و قرار بود کیک را از یک گاردن پارتی بگیرند. اما شما آن را بردید.» و با سر به رو اشاره کرد«این طور اتفاق افتاد که الفاظ، قراردادی را اشتباها کسی که قرار نبود بر زبان آورد.» رو پرسید: «خانم بلرز؟»
«همین حالا او را گرفته اند.» با حرکت بیهوده ای که با دستهای ظاهرا بی حالش می کرد باز هم توضیح داد: «آن مرتبه سعیشان به جایی نرسید. یک بمب به خانه شما خورد و همه چیز و از جمله کیک را نابود کرد - و شاید زندگی شما را هم نجات داد. اما از آن جور
رو گفت: «کاش من به دردی بخورم. خیلی برای من عجیب است. من تصور نمی کردم جنگ این کارها را بکند.» و با اندوه از شیشه به بیرون نگاه می کرد. اندیشید که در چشم ذهن مسیح آنگاه که گریست اورشلیم چنین جایی می نموده است ...
مرد کلاه به دست به لحن دفاع و تند گفت: «من ترسی ندارم.»
آقای پر نتیس زانوان استخوانیش را در دست گرفت و همراه حرکت تاکسی به پس و پیش تاب می خورد. گفت: «ما دنبال یک حلقه فیلم کوچک که شاید خیلی کوچکتر از گلوله نخ باشد می گردیم. از آن فیلمها که در دوربین لایکا می گذارند هم کوچکتر. حتما سؤالاتی را که در پارلمان در بارۀ اسنادی که یک ساعت گم شده بود طرح شد خوانده اید. ظاهرا مسئله را خفه کردند. در هم شکستن اعتماد مردم به یک اسم بزرگ فایده ای به حال ما ندارد. ضمنا این هم به حال ما فایده ای ندارد که روزنامه ها و مردم رو را گل آلود کنند. به شما دو نفر می گویم چون - خوب به هر حال می توانیم تا مدتی اگر چیزی نشر کرد شما دو نفر را در توقیف نگاه داریم. این اتفاق دو بار افتاد بار اول حلقه فیلم را در کیک پنهان کردند و قرار بود کیک را از یک گاردن پارتی بگیرند. اما شما آن را بردید.» و با سر به رو اشاره کرد«این طور اتفاق افتاد که الفاظ، قراردادی را اشتباها کسی که قرار نبود بر زبان آورد.» رو پرسید: «خانم بلرز؟»
«همین حالا او را گرفته اند.» با حرکت بیهوده ای که با دستهای ظاهرا بی حالش می کرد باز هم توضیح داد: «آن مرتبه سعیشان به جایی نرسید. یک بمب به خانه شما خورد و همه چیز و از جمله کیک را نابود کرد - و شاید زندگی شما را هم نجات داد. اما از آن جور