نام کتاب: وزارت ترس
2
«زنده است؟ »
«البته زنده است. نمی دانم چرا او را انتخاب کردید.»
«اما در آن صورت» - همه خستگی از تنش بیرون رفت، حتی متوجه خوبی هوا در بیرون اتاق شد: «من قاتل نیستم. آیا زیاد صدمه دیده بود؟»
کارآگاه با لحن عاری از خوش باوری گفت: «یعنی واقعا میخواهید بگویید...؟» اما بیو یس بکلی کوشش خود را به نوشتن از یاد برده بود.گفت: «من نمی دانم شما درباره چه گفتگو می کنید. کجا این اتفاق افتاد؟ چه موقع؟ آنچه فکر می کنید دیدید چه بود؟»
همچنان که رو به عکس نگاه می کرد تصاویر ذهنی به صورت پاره های رنگی زنده پدیدار می آمد. گفت:
«خانم ... خانم بلرز شگفت انگیز . در منزل او این اتفاق افتاد. جلسه احضار ارواح بود.» ناگهان دست لاغر و زیبایی را دید که خونین شده بود. گفت : «عجب... دکتر فورستر هم آنجا بود. او گفت که آن مرد مرده است. دنبال پلیس فرستادند.»
«همان دکتر فورستر؟»
«بله، همان .»
«شما را رها کردند؟»
«نه ، من فرار کردم.»

صفحه 194 از 279