خشن شده باشم. فقط مسئله خیانت است...» حتما به در نزدیکتر شده بود چون صدایش و اضحتر شنیده می شد. گفت: «رفیق، من خودم میدانم که یک چیزیم می شود. همه ما که در این محل هستیم یک چیز یمان می شود. اما من دیوانه نیستم. این حرفها درست نیست.»
«چه کار کرده بودی؟»
میخواستم یک اتاق پیدا کنم که از آنجا آن جزیره را به مسلسل ببندم. آخر چند ماه پیش شروع به حفر کردند. یک شب آنها را بعد از تاریک شدن هوا دیدم. نمی شد همان جور رهایشان کرد. *هو نها* نمی گذارند علف سبز بشود. این بود که به این ساختمان آمدم و وارد اتاق پول شدم...»
«خوب؟»
«من نمی خواستم از جا بجهانمشان. فقط می خواستم بگویم دنبال چه می گردم.»
«بجهانیشان؟»
دکتر هم نزد پول بود. داشتند در تاریکی کاری انجام می دادند...» صدا به گریه افتاد: شنیدن صدای گریه مردی چهل - پنجاه ساله از پشت در بسته وحشتناک بود.
دیگبی پرسید: «کندن زمین چه بود؟ لابد خواب می دیده ای...»
آن صندوق... رفیق خیلی بدجوری بود. من منظورم این نبود که نمی خورم. فقط از زهر می ترسیدم.»
«زهر؟»
صدا گفت: «خیانت. گوش کن، بارنس...»
«من بارنس نیستم.»
باز صدای آه طولانی سرگرد شنیده شد. «راست است. معذرت می خواهم. دارد مرا از پا در می آورد. می دانی، من واقعا یک چیزم می شود. شاید حق با آنها باشد.»
«بار نس چه کسی است؟»
«چه کار کرده بودی؟»
میخواستم یک اتاق پیدا کنم که از آنجا آن جزیره را به مسلسل ببندم. آخر چند ماه پیش شروع به حفر کردند. یک شب آنها را بعد از تاریک شدن هوا دیدم. نمی شد همان جور رهایشان کرد. *هو نها* نمی گذارند علف سبز بشود. این بود که به این ساختمان آمدم و وارد اتاق پول شدم...»
«خوب؟»
«من نمی خواستم از جا بجهانمشان. فقط می خواستم بگویم دنبال چه می گردم.»
«بجهانیشان؟»
دکتر هم نزد پول بود. داشتند در تاریکی کاری انجام می دادند...» صدا به گریه افتاد: شنیدن صدای گریه مردی چهل - پنجاه ساله از پشت در بسته وحشتناک بود.
دیگبی پرسید: «کندن زمین چه بود؟ لابد خواب می دیده ای...»
آن صندوق... رفیق خیلی بدجوری بود. من منظورم این نبود که نمی خورم. فقط از زهر می ترسیدم.»
«زهر؟»
صدا گفت: «خیانت. گوش کن، بارنس...»
«من بارنس نیستم.»
باز صدای آه طولانی سرگرد شنیده شد. «راست است. معذرت می خواهم. دارد مرا از پا در می آورد. می دانی، من واقعا یک چیزم می شود. شاید حق با آنها باشد.»
«بار نس چه کسی است؟»
*-منظور آسمانهاست.