وحشت داشت. تنها یک راه گریز بود - و آن وحشت از درد موجود دیگر بود. و پرنده باید آنقدر خود را به در و دیوار می کوفت تا خرد و بی حال بیفتد یا بمیرد. یک لحظه سرگرد استون را از یاد برد و با بو کشیدن به طرف اتاق پول روانه شد.
اتاق پول، بزرگ و مربع و عاری از آسایش با کف سنگی در انتهای دالان و همان جا بود که آب از شیر می چکید. پرده ای اتاق را به دو نیم کرده بود. شاید وقتی این اتاق آشپز خانه بوده. صاحب تازه اتاق نوعی مردی متجاوز و پلید به اتاق افزوده بود چنانکه گویی بایست چیزی را ثابت می کرد. ته سیگار فراوان کف اتاق افتاده بود و همه چیز به مصرف غلط رسیده بود. یک ساعت رومیزی و یک قوری قهوه ای رنگی ارزان قیمت روی اشکاف لباس عمل کتابخانه را انجام می دادند و مشتی کتاب از هم پاشیده را میان خود می فشردند. کتاب «قهرمانان و قهرمان پرستی» کارلایل و شرح زندگی ناپلئون و کرامول و چند جلد کتاب جلد کاغذی در باره اینکه با «جوانی» و «کارگران» و «اروپا و خدا» چه باید کرد جمع کتابهای پول را تشکیل میداد. همه دریچه ها بسته بود و چون دیگبی پرده دریده را بالا زد رختخواب را دید که آنطور که باید مرتب نشده بود یا شاید پول خود را با لباس روی رختخواب انداخته بود تا اندکی بیاساید و بعدا زحمت مرتب کردن رختخواب را به خود نداده بود. آب شیر در لگن ثابتی می چکید و کیسه اسفنجی از میله تخت آویخته بود. در یک قوطی که قبلا ظرف خمیر میگو بوده اکنون پول تیغ ریش تراشی نگاه می داشت . آن اتاق مثل چادر خدمات اجباری عاری از وسایل آسایش بود. ممکن بود صاحب آن اتاق کسی بود که فقط موقت یا یکشنبه در آن اتاق می ماند و دیگر فرصت تغییرات نداشت. چمدان گشوده ای مملو از زیر جامه آلوده این توهم را به ناظر میداد که صاحب اتاق فرصت بیرون آوردن اشیائش را از چمدان پیدا نکرده بود.
اتاق مثل جای خالی سنگ بود: مثل این بود که سنگ صیقل خورده و در خشان آسایشگاه را بلند کرده باشند و زیر آن با اتاق پول
اتاق پول، بزرگ و مربع و عاری از آسایش با کف سنگی در انتهای دالان و همان جا بود که آب از شیر می چکید. پرده ای اتاق را به دو نیم کرده بود. شاید وقتی این اتاق آشپز خانه بوده. صاحب تازه اتاق نوعی مردی متجاوز و پلید به اتاق افزوده بود چنانکه گویی بایست چیزی را ثابت می کرد. ته سیگار فراوان کف اتاق افتاده بود و همه چیز به مصرف غلط رسیده بود. یک ساعت رومیزی و یک قوری قهوه ای رنگی ارزان قیمت روی اشکاف لباس عمل کتابخانه را انجام می دادند و مشتی کتاب از هم پاشیده را میان خود می فشردند. کتاب «قهرمانان و قهرمان پرستی» کارلایل و شرح زندگی ناپلئون و کرامول و چند جلد کتاب جلد کاغذی در باره اینکه با «جوانی» و «کارگران» و «اروپا و خدا» چه باید کرد جمع کتابهای پول را تشکیل میداد. همه دریچه ها بسته بود و چون دیگبی پرده دریده را بالا زد رختخواب را دید که آنطور که باید مرتب نشده بود یا شاید پول خود را با لباس روی رختخواب انداخته بود تا اندکی بیاساید و بعدا زحمت مرتب کردن رختخواب را به خود نداده بود. آب شیر در لگن ثابتی می چکید و کیسه اسفنجی از میله تخت آویخته بود. در یک قوطی که قبلا ظرف خمیر میگو بوده اکنون پول تیغ ریش تراشی نگاه می داشت . آن اتاق مثل چادر خدمات اجباری عاری از وسایل آسایش بود. ممکن بود صاحب آن اتاق کسی بود که فقط موقت یا یکشنبه در آن اتاق می ماند و دیگر فرصت تغییرات نداشت. چمدان گشوده ای مملو از زیر جامه آلوده این توهم را به ناظر میداد که صاحب اتاق فرصت بیرون آوردن اشیائش را از چمدان پیدا نکرده بود.
اتاق مثل جای خالی سنگ بود: مثل این بود که سنگ صیقل خورده و در خشان آسایشگاه را بلند کرده باشند و زیر آن با اتاق پول