«چشم، آقا» اما جانس نیامد. چنان بود که گفتی کمر بند بهداشتی دور اتاق او کشیده شده بود.
دیگبی نیم ساعت دیگر هم انتظار کشیده و کاری نکرد. آنگاه از جای برخاست و به کنار جاکتابی رفت، اما میان کتابها هم چیزی که او را به خود بخواند نبود؛ تنها چیزی که در این کتابخانه بود استدلالات آهنین مردان مسن دانشمند بود. کتاب «اعتقادات من» اثر تولستوی و «روانکاوی زندگی روزمره» تالیف فروید و شرح زندگی رودلف اشتایز به قلم خود او . کتاب تالستوی را برداشت و با خود به بستر برد و چون آن را گشود آثار فرو رفتگی در حواشی آن یافت که نشانه پاک شدن علائم مدادی بود. همواره برای هر کسی جالب است که بداند چه نکاتی برای دیگری جالب بوده است و دیگبی خواند:
«با به خاطر آوردن همه بدیها که کرده ام و دیده ام و از آن رنج برده ام و همه ناشی از خصومت ملل بوده است برای من آشکار است که علت آن همه در آن خدعه عظیم نهفته است که وطن پرستی نام دارد...»
در این حکم بر هم کوبنده چیزی از نجابت بود، همچنان که در کو ششی که برای زدودن آثار مدادی بکار رفته بود اثری از نانجیبی بنظر می رسید، این عقیده چیزی بود که شخص یا به آن اعتقاد نداشت یا اگر داشت، باید در حضور دیگران به آن اعتراف می کرد. اندکی بالاتر به همان صفحه نگر یست: «عیسی مسیح به من نشان داد که پنجمین دامی که مرا از رفاه محروم می دارد همانا آن جدایی است که ما میان ملل دیگر با خود می نهیم. ناگزیر این قول را می پذیرم و از این روی اگر در لحظه فراموشی احساسات خصومت نسبت به فردی از ملت دیگر درون من پدید آید...»
دیگبی اندیشید که نکته این نیست، چون در خود هیچ گونه خصومتی نسبت به هیچ فردی در آن سوی مرز نمی کرد: اگر می خواست بار دیگر در جنگی شرکت کند عشق او را بدان سوی می کشید نه کینه . اندیشید که من نیز مانند جانس یکی از افراد کو چک هستم که به
دیگبی نیم ساعت دیگر هم انتظار کشیده و کاری نکرد. آنگاه از جای برخاست و به کنار جاکتابی رفت، اما میان کتابها هم چیزی که او را به خود بخواند نبود؛ تنها چیزی که در این کتابخانه بود استدلالات آهنین مردان مسن دانشمند بود. کتاب «اعتقادات من» اثر تولستوی و «روانکاوی زندگی روزمره» تالیف فروید و شرح زندگی رودلف اشتایز به قلم خود او . کتاب تالستوی را برداشت و با خود به بستر برد و چون آن را گشود آثار فرو رفتگی در حواشی آن یافت که نشانه پاک شدن علائم مدادی بود. همواره برای هر کسی جالب است که بداند چه نکاتی برای دیگری جالب بوده است و دیگبی خواند:
«با به خاطر آوردن همه بدیها که کرده ام و دیده ام و از آن رنج برده ام و همه ناشی از خصومت ملل بوده است برای من آشکار است که علت آن همه در آن خدعه عظیم نهفته است که وطن پرستی نام دارد...»
در این حکم بر هم کوبنده چیزی از نجابت بود، همچنان که در کو ششی که برای زدودن آثار مدادی بکار رفته بود اثری از نانجیبی بنظر می رسید، این عقیده چیزی بود که شخص یا به آن اعتقاد نداشت یا اگر داشت، باید در حضور دیگران به آن اعتراف می کرد. اندکی بالاتر به همان صفحه نگر یست: «عیسی مسیح به من نشان داد که پنجمین دامی که مرا از رفاه محروم می دارد همانا آن جدایی است که ما میان ملل دیگر با خود می نهیم. ناگزیر این قول را می پذیرم و از این روی اگر در لحظه فراموشی احساسات خصومت نسبت به فردی از ملت دیگر درون من پدید آید...»
دیگبی اندیشید که نکته این نیست، چون در خود هیچ گونه خصومتی نسبت به هیچ فردی در آن سوی مرز نمی کرد: اگر می خواست بار دیگر در جنگی شرکت کند عشق او را بدان سوی می کشید نه کینه . اندیشید که من نیز مانند جانس یکی از افراد کو چک هستم که به